پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

یادگار

سروده‌ی ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

لُوُم بَستِن ولی فریاد اَکِردَم

لبم بسته است، ولی فریاد می‌کشم

شُو و روز اَز گذشتَه یاد اَکِردَم

شب و روز از گذشته یاد می‌کنم

وا رویای خاش سالُن رَفتَه

با رؤیای خوشِ سال‌های رفته

دِل بی آرزو خو ، شاد اَکِردَم

دلِ بی‌آرزویم را شاد می‌کنم

چه اَیُّمی ، هَمَه ش شِعر و تَرُنَه

چه ایامی! همه‌اش شعر و ترانه

هَمَه ش شَروِند و شِعر عاشِقُنَه

همه‌اش شروه و شعرِ عاشقانه

چه دُختِ بی نَظیری ، یارُم اَستَه

چه دخترِ بی‌نظیری یارم بود

چه خوب و مِهرَبُن اَستَه ، چه جُنَه

چه خوب و مهربان بود، چه زیبا

نَه اِسفالتَه ، نَه بولوارهَ نه کُولِر

نه آسفالت بود، نه بلوار، نه کولر

چه وا روزی دَر اُندِن شَهر بَندِر

شهرِ بندر به چه روزی افتاده!

سُهیلی ، سَنگُن از رو تَک شَواگِه

باد سهیلی سنگ‌ها را از روی حصیر برمی‌داشت

یَه رو هُو هَه ، دو رو نی ، یادِ کَندِر

یک روز آب بود و دو روز نبود؛ یادِ «کندر» به خیر

نه بَندِر، بَندِر اُن روزگارِن

نه بندر، بندرِ آن روزگار است

نَه چِشمی مُنتَظِر و راهِ یارِن

نه چشمی منتظر و به راهِ یار است

دِرَختِ سَنگ و سیمُن سُوز اَبودِن

درختِ سنگ و سیمان سبز می‌شود

دِل دِیوُنَه تَنها یادِگارِن

تنها یادگار، دلِ دیوانه است

شاعر
ابراهیم منصفی (رامی)
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.

یادداشت‌ها

همین شعر در post-611 هم آمده؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.