داستانهای بندری
قصهها، افسانهها، خاطرهها و داستانهای دنبالهدار — با متن بندری و ترجمهی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنیاش را ببینید.
📚 داستان دنبالهدار · ۱۶ قسمت
فاتک
اسمال · بندرعباس
فاتک با هربدبختی هسته دیپلم خو ایگفت ولی هرچه دنبال کار گشت نیتونست کاری گیر بیارت. فاتک جونه و اگه شخاسته خیلی راحت شتونسته توی شرکتون خصوصی کار پیدا بکنت. دوتا از رفیکون و…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
ملائی که راه مسجد گم ایکرده ....
چوک سیم بالا (غلامرضا دادنهال) · بندرعباس
راه بهشت ملائی راه مسجد گم ایکرده ، از کودکی که از اون طرف رد شبو ، ای پرسی ، فرزندم مسجد ای محل کجان ؟ کودک ایگو ، ته همی خیابون ،ب پیچ…
❤ ۰
👁 ۳
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
کصه ی « بخشش »
خالو مجید · بندرعباس
"بخشش" ماه رمضون هسته و ما هم طبق معمول به اجبار، روزه . اون روز زنگ آخر ورزش موهسته . تنها درسی که با تمام وجود بهش علاقه نشون مادا . فکر ماکه اگه…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
عصبانیت بیجا
خالو مجید · بندرعباس
اون روز صبح دیر از خو بیدار بودم . ساعت 5:15 شبوده و مه باید ساعت 6 برای تعویض شیفت اسکله رجایی هسترم. اگه 10 دیقه دیر رسیدرم غیبت امخارده . تند
❤ ۰
👁 ۴
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
یک خاطره
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
یک خاطره و یک چیچکا یک رو صحب مواسته برم سرکار که مم ما از سر نونوایی هوند و ایگت که بپ خرم دو شو به رحمت خدا رفتی...و مه اومگفت خداش بیامرزت و…
❤ ۰
👁 ۳
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
زبان سرخ کودکی"
خالو مجید · بندرعباس
وا دو هوندم تو مدرسه ، هیچکه تو حیاط نهسته .مثکه خیلی وقت پیش زنگ ایخارده و چوکون همه سر کلاس هسترن . همش دور و بر خو نگاه مکه یه وقت آقای ادیبی…
❤ ۰
👁 ۴
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
سُکسُک
اسمال · بندرعباس
حوا و خیری و بپ دلا و کمبر و مدو سیا نشترن روی چارتا و مشغول کلیون کشیدن هسترن. حوا - بپ دِلا بلن به تا مدو و کمبر نرفتن منجل حلیمی بشوری که…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
فارسی شکراست بندری خمل است!
اسمال · بندرعباس
مم زیبا زیر گارمزنگی مشغول پختن نون رختن که زیبا از توی اتاق اتات و با خوشحالی اگیت: - مم دوستون مه اهوندن که باهم بریم سر عقد نازنین - خیلی خوبن، پ کاشکی…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۲ قسمت
فرزانه (فرزو) و آلکس
پاپایا ایلزاده · هرمز
ای چیچکا براگردت به حدود سالون پیش وحتیکه پرتکالیو وارد جزیره هورمز بودن ؛ زمونیکه البو کرک بی آلکس یکی ازافسرون ارتشخو ماموریت ادت تا گشتی حول و حوش بندر بزونت .
❤ ۰
👁 ۳
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۲ قسمت
ناخدا ایسف و بریمک تو سفر گتر
گلشن سورو (ناخدا) · بندرعباس
ناخُد اِیسُف و بِریمک تُو سَفَر گِتَر بالا دَست گمبُرک کدیم نَزیک در ورودی گمبرک مغازه ون میوه فروشی علی فرج هسته ، علی
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
حكايت كندن عسل ما ومملي گُلالك
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (درگهان)
اي مَشون وحشي وودرن وتا پهلوشون ترسي شَفهمي كه شتوه اذيت شون بكني وبلندشوو وبه دنبال دَم شَزه وماهم هرروزه خداكه مَهوند اي مملي گَلالك دخه ميون سراخو پاكليون نيشته
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
بندرعباس جای لات هاست!!!
احمد عبدالله · بندرعباس
سه چهار سال بعد انقلاب موتور تاکسی یک از چوکون بندری اسوزت، خلاصه هرچه ایطرف و اوطرف اریت موفق نابوتن موتور تاکسی خو درست بکنت. بهمی خاطر تصمیم اگنت بریت کارخونه ایران ناسیونال تو…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
ای گپ م زن
چوک سیم بالا (غلامرضا دادنهال) · بندرعباس
ای گپ م زن ، تو نادونی ،تونوتونی بفهمی ،چونکه عاشک نبوده ی . عشک ایمون اینین ،عشک منطک اینین ،عشک هیچ اینین ! فکط همون ایشه که خودی شوات . آدم اگر شوات…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
حكايت پيرزن هلري وزدن پيف پاف به جا آدكلن به جُن خو
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (هلر)
بوخش كن شخري وزنن فسيال وا فيس كردن نه جون خو شزه وشهن در كيافه شگه دخه يكتا خانواده فقيري كه مردكا تازه واگر
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
رفتن ما تو جشن
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
چیچکای رفتن ما تو جشن و فلنگی چاخ دوش یتا از چولنگو زنگ ایزه و ایگوت بدو تا برنگ گردش به یتا از شهروی نزیک که شهر توریستین ....حرکت موکرد و رفتیم به شهر…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
میرداد کَلی اِیسُف
Genow · بندرعباس
میرداد کَلی اِیسُف پیرمرد میرشکالی هسته که هر غایه مَدیدی مشغول کاری هسته یا سُواس بَن شَکه یا پری خرما مخصوص خرما سَله درست شَکه یا بی مُغ ون و لُمبورون هُو شَدا و…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۳ قسمت
وخته ... واپاهم اکن
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (درگهان)
باعرض سلام وخسته نبشی خدمت تموم بچه ها امرویه چند تا موضوع درمورد دوتا یا چند تا دخت واپاهم اکن واشما گپ بزنیم درضمن بگم ای گپن قصدتوهین به خواهرنچ نین فقط یه جنیه…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
چیچکای ماهیگیری خالو احمد
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
با چندتا از چوکو محله تصمیم موگفت برنگ کشتی سازی ماهیگیری ؛ خالو احمد که کبلا اومگوت چهمی ضعیف هسته ایگوت مه هم اتام ؛ موگوفت دل پیرمرد نرجونیم و به ای واگرخو موبرد…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
شعر یا قصهای بندری در خاطرت هست؟
لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصهای که شبها میشنیدی را با ترجمهی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.
