پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

مواتن ای زمون شیدا بگردم

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی ناشناس 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

مواتن ای زمُون شیدا بگردُم

می‌خواهم در این زمانه شیدا بگردم

غریب و گُم بودُم پیدا بگردُم

غریب و گم شده‌ام؛ می‌خواهم پیدا شوم

دلُم مث پرستوی اسیرن

دلم مثلِ پرستویی اسیر است

دو دستُم خالی و خیلی فخیرن

دو دستم خالی است و خیلی فقیرم

چِشِ عاشک همش دنبال یارن

چشمِ عاشق همیشه دنبالِ یار است

دو چشمون مه ام امروُ اجیرن

دو چشمِ من هم امروز اسیرند

یه چیزی تو دل ِ مه سوز ابودن

چیزی در دلِ من دارد سبز می‌شود

بلندیش به کَد موز ابودن

بلندی‌اش به قدِ درختِ موز می‌شود

غمی مَستن فراوُن در فراوُن

غمی دارم فراوان در فراوان

دو چشمونم به مث ابر و بارُن

دو چشمانم مثلِ ابر و باران

اَترسُم بارشش سیِلی ببارت

می‌ترسم بارشش سیلی ببارد

زمستون نه اُونم فصل بهارُن

زمستان هم نیست، فصلِ بهاران است

دل پاییزیُم لبریز غو بُو

دلِ پاییزی‌ام لبریزِ غم شد

فراری رو بصحرا کوه و کَم بُو

فراری، رو به صحرا و کوه و کمر شد

خیال اُمکه اَبو رامش بسازُم

خیال کردم می‌شود آرامش بسازم

ولی ناکس توصل بر قسم بُو

ولی آن ناکس دست به قسم برد

شاعر
ناشناس
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

سراینده در صفحه ذکر نشده؛ ارسال: محمد مذنبی؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.