برون (باران)
سرودهی عبدالخالق فرخزاد (بیقرار کوخردی) 📍 کوخرد (بستک)
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
مَوی کِه بات مُوگَه بَروُنریز ریز و نَم نَم وُ جُووُن
میخواهم ببارد؛ میگوییم باران / ریزریز و نمنم و زیبا
وَقتِه کِه أَتِه خُونَمیصَدا أُسِیت اَز لُچِ بُون
وقتی که در خانهایم / صدایش از لبِ بام بیاید
بندیا هم چَکاّر آوسیراو به بیت تیم و مُؤهِ یا
بندها هم لبریز از آب شوند / کشتزارها و نخلها سیراب شوند
بَروُن که أُند چَندی خَشِنآو أرُدخِه درواه مَزَه شِن
باران که بیاید چقدر خوش است / آبی که در دره روان است مزه دارد
بَروُن دِل آدم شاد أَکُنداِنگار أسیر آزاد أَکُند
باران دلِ آدم را شاد میکند / انگار اسیر را آزاد میکند
گَرد و غُباریا أَشُوتدَشت وُصَحراو آباد أَکُند
گرد و غبارها را میشوید / دشت و صحرا را آباد میکند
تِه بَند پُر أز بهار أبیتبلبل هَم بیقرار أبیت
بند پر از بهار میشود / بلبل هم بیقرار میشود
بُوگُل و عطر سَبزیابه از عطر بازار أبیت
بوی گل و عطرِ سبزهها / بهتر از عطرِ بازار میشود
- شاعر
- عبدالخالق فرخزاد (بیقرار کوخردی)
- گویش
- کوخرد (بستک)
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد عبدالخالق فرخزاد (بیقرار کوخردی) است.
یادداشتها
همان شعر «برونگ» در po-terenoh-blogfa؛ اینجا با پانویس معنی: موی=میخواهم، برون=باران، لچ بون=لب بام، آو=آب، چکار آو=لبریز از آب، تش=آتش، سیراو=سیراب، دت=دختر، پوسون=پسر؛
نخستین نفری باشید که مینویسد