خشم از دردی که درمونی اشنی
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی عباس انجمروز 📍 بندرلنگه
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
خَشُم از دردي که درموني اُشني
خوشم از دردی که درمانی ندارد
خَشُم از درد دوري يار دلسوز
خوشم از دردِ دوریِ یارِ دلسوز
که جز سوز دلم درموني اُشني
که جز سوزِ دلم درمانی ندارد
خَشُم کز بي وفايي در بلاهُم
خوشم کز بیوفایی در بلایم
و کاري هم که هيچ پايوني اُشني
و از کاری که هیچ پایانی ندارد
خَشُم در کارگاه عشق مَگّه
خوشم در کارگاهِ عشق، میگویم،
که جز ياد خدا ازبوني اُشني
که جز یادِ خدا زبانی ندارد
مَکَسْ ناشا گُـتَه دردُم چرا که
کسی نمیتواند دردم را بگوید، چرا که
حديث عشق هم گفتوني اُشني
حدیثِ عشق هم گفتنی ندارد
سري ام هه وکار خوم که باکي
سری دارم و به کارِ خودم هستم، که باکی
بجز آه از دل سردم ندا چي
جز آه از دلِ سردم صدایی نیست
و خلوتخوني جونون کسيم هه
و در خلوتخانهٔ جان کسی دارم
که هِسْ آدم چونه مو جوني اُشني
که آدمی است چون من و جانی ندارد
مپرس از مو که راه عشق چو هِنْ
از من مپرس که راهِ عشق چگونه است
بيابوني درازِنْ خواجه دنيا
بیابانی دراز است دنیا، خواجه
عجب جايي که جز زندوني اُشني
عجب جایی که جز زندان ندارد
- شاعر
- عباس انجمروز
- گویش
- بندرلنگه
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد عباس انجمروز است.
یادداشتها
«شعري به گويش محلي بندر لنگه از روان شاد استاد عباس انجم روز»؛ ۲۲ مصراع؛ بدون ترجمه. انجمروز مؤلف «فرهنگ دری»، «خرماستان ایران»، «برقعپوشان خلیج فارس»؛
نخستین نفری باشید که مینویسد