پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

خَشُم در کارگاه عشق مَگّه

سروده‌ی عباس انجم‌روز 📍 بندر لنگه

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

خَشُم از دردی که درمونی اُشنی

خوشم از دردی که درمانی ندارد

شِرنْـگُم خَش که نوش جونی اُشنی

زهرم خوش است، هرچند نوشِ جانی ندارد

خَشُمْ از درد دوری یار دلسوز

خوشم از دردِ دوریِ یارِ دلسوز

که جز سوز دلم درمونی اُشنی

که جز سوزِ دلم درمانی ندارد

خَشُم کز بی وفایی در بلاهُم

خوشم که از بی‌وفایی در بلایم

و کاری هم که هیچ پایونی اُشنی

و در کاری که هیچ پایانی ندارد

خَشُم کز کار شیطونی بری هم

خوشم که از کارِ شیطانی بری‌ام

که هر کِشْ بِ دگه ایمونی اُشنِیْ

که دیگر هیچ‌کس ایمانی ندارد

خَشُم در کارگاه عشق مَگّه

خوشم در کارگاهِ عشق، مگر نه؟

که جز یاد خدا ازبونی اُشنی

که جز یادِ خدا زبانی ندارد

مَکَسْ ناشا گُـتَه دردُم چرا که

هیچ‌کس نمی‌تواند دردم را بگوید، چرا که

حدیث عشق هم گفتونی اُشنی

حدیثِ عشق هم گفتنی نیست

سری ام هه وکار خوم که باکی

سری دارم و کارِ خودم، که باکی

دگه از کفر از ایمونی اُشنی

دیگر از کفر و از ایمان ندارد

بجز آه از دل سردم نِدا چِی

دلِ سردم جز آه چیزی نداد

لُو زردم لُو بیرونی اُشنی

لبِ زردم راهی به بیرون ندارد

و خلوتخونه ی جونون کسی امهه

در خلوت‌خانهٔ جانان کسی دارم

که هِسْ آدم چُن مو جونی اُشنی

که آدمی است مثلِ من، جانی ندارد

مپرس از مو که راه عشق چو هِنْ

از من مپرس راهِ عشق چگونه است

که هرکه چُو شَتِه بیرونی اُشنی

که هر کس در آن رفت، راهِ بیرونی ندارد

بیابونی درازنْ خواجه دنیا

ای خواجه، دنیا بیابانی دراز است

عجب جایی که جز زندونی اُشنی

عجب جایی است که جز زندان چیزی ندارد

شاعر
عباس انجم‌روز
گویش
بندر لنگه
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد عباس انجم‌روز است.

یادداشت‌ها

برگرفته از وبلاگ «سورو»؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.