پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

مرد چیچکائی

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی ناشناس 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

ای مَردچیچکائی مَردِ ستاره و خاک

ای مردِ قصه‌گو، مردِ ستاره و خاک

رَفتی مِثِ کَموتر ای خَسته روح دلپاک

مثلِ کبوتر رفتی، ای روحِ خسته، ای پاک‌دل

تو جام زندگیخو اِتوا کِشی و رَفتی

تو می‌خواستی جامِ زندگی‌ات را سر بکشی و رفتی

تُو دام پول و گول زمون ما نَکفتی

در دامِ پول و فریبِ زمانهٔ ما نیفتادی

ای بی خیال بیش و کَم دِلت وا شوقِ نورَه

ای بی‌خیالِ بیش و کم، دلت با شوقِ نور بود

دلِ کباب اَ زَجرِ تو کوهِ غَم و غُرورَه

دلِ کباب از رنجِ تو کوهِ غم و غرور است

اسوده بو تنی که باری گِران ایشسته

آسوده شد تنی که بارِ گرانی داشت

روح گَپی که پیمُون وا اسمُن ایشسته

روحِ بزرگی که با آسمان پیمان داشت

اَفتوی که خووی تَدیده همیشه بی غروبُن

آفتابی که خوابش را می‌دیدی همیشه بی‌غروب است

حَرفونِ موندگار تو شَروندونِ جنوبُن

حرف‌های ماندگارت شروندهای جنوب‌اند

ای مَرد و شُور و شَروند تَلخن غَم جدائی

ای مردِ شور و شروند، تلخ است غمِ جدایی

قَدرِ تو اُ منَفهمی ای مَرد چیچَکائی

قدرِ تو را نمی‌دانستم، ای مردِ قصه‌گو

شاعر
ناشناس
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

سراینده در صفحه ذکر نشده؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.