مرد چیچکائی
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی ناشناس 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
ای مَردچیچکائی مَردِ ستاره و خاک
ای مردِ قصهگو، مردِ ستاره و خاک
تو جام زندگیخو اِتوا کِشی و رَفتی
تو میخواستی جامِ زندگیات را سر بکشی و رفتی
تُو دام پول و گول زمون ما نَکفتی
در دامِ پول و فریبِ زمانهٔ ما نیفتادی
دلِ کباب اَ زَجرِ تو کوهِ غَم و غُرورَه
دلِ کباب از رنجِ تو کوهِ غم و غرور است
اَفتوی که خووی تَدیده همیشه بی غروبُن
آفتابی که خوابش را میدیدی همیشه بیغروب است
حَرفونِ موندگار تو شَروندونِ جنوبُن
حرفهای ماندگارت شروندهای جنوباند
ای مَرد و شُور و شَروند تَلخن غَم جدائی
ای مردِ شور و شروند، تلخ است غمِ جدایی
قَدرِ تو اُ منَفهمی ای مَرد چیچَکائی
قدرِ تو را نمیدانستم، ای مردِ قصهگو
- شاعر
- ناشناس
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.
یادداشتها
سراینده در صفحه ذکر نشده؛
نخستین نفری باشید که مینویسد