دخت ناخدا
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی عبدی محب 📍 بندر عباس ۱۳۸۵
شعری رمانتیک درباره دختر ناخدا و عشق ناپذیر. هر شعر یک احساس تازه را بیان میکند.
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
افسوس که فقط دل مه تشکست
افسوس که فقط دلِ مرا شکستی
فراموش اتکه اون عهدی که اتبست
فراموش کردی آن عهدی را که بستی
وقتی که دلم سرده و خاموش
وقتی که دلم سرد و خاموش بود
غصه تو دلم تکه فراموش
تو غصهٔ دلم را از یادم میبردی
هر چند که چشم لیاقت اینی
هر چند که چشمم لیاقتش را ندارد
یادمن هنو شرم نگاهت
هنوز شرمِ نگاهت یادم هست
یادمن هنو چشم سیاهت
هنوز چشمِ سیاهت یادم هست
یادمن هنو اون همه خوبی
هنوز آن همه خوبی یادم هست
اون حس قدیمی جنوبی
آن حسِ قدیمیِ جنوبی
- شاعر
- عبدی محب
- گویش
- بندر عباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
نخستین نفری باشید که مینویسد