پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری عاشقانه سطح: متوسط

دخت ناخدا

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی عبدی محب 📍 بندر عباس ۱۳۸۵

شعری رمانتیک درباره دختر ناخدا و عشق ناپذیر. هر شعر یک احساس تازه را بیان می‌کند.

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

دخت ناخدا دلی چه سنگن

دخترِ ناخدا، دلش چه سنگی است!

چشمون سیاش چقد قشنگن

چشمانِ سیاهش چقدر قشنگ است!

افسوس که فقط دل مه تشکست

افسوس که فقط دلِ مرا شکستی

فراموش اتکه اون عهدی که اتبست

فراموش کردی آن عهدی را که بستی

وقتی که دلم سرده و خاموش

وقتی که دلم سرد و خاموش بود

غصه تو دلم تکه فراموش

تو غصهٔ دلم را از یادم می‌بردی

جادوی چشت سحرم شکرده

جادوی چشمت افسونم می‌کرد

آتش تو دلم تکرده خاموش

آتشِ دلم را خاموش کرده بودی

بدو که دگه دل طاکت اینی

بیا که دل دیگر طاقت ندارد

هیچی دگه جزء صداکت اینی

دیگر جز صداقت چیزی ندارد

بدو تا پات وا خرس چش بشورم

بیا تا پاهایت را با اشکِ چشم بشویم

هر چند که چشم لیاقت اینی

هر چند که چشمم لیاقتش را ندارد

یادمن هنو شرم نگاهت

هنوز شرمِ نگاهت یادم هست

یادمن هنو چشم سیاهت

هنوز چشمِ سیاهت یادم هست

یادمن هنو اون همه خوبی

هنوز آن همه خوبی یادم هست

اون حس قدیمی جنوبی

آن حسِ قدیمیِ جنوبی

پریشون خاطرم بر گرد ای افتو

پریشان‌خاطرم، برگرد ای آفتاب

بدو درم بیار از سایهء شو

بیا مرا از سایهٔ شب بیرون بیاور

بدو از نو دوباره عاشقم بش

بیا از نو دوباره عاشقم باش

مثال پشترن اون سالن خوش

مثلِ پیش‌ترها، آن سال‌های خوش

شاعر
عبدی محب
گویش
بندر عباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.