دست و پای غــــُـچـکــت
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی عبدی محب 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
دست و پای غــــُـچـکــت چه زشتن و مثـل خـزوکن
دست و پای «غچک»ات چه زشت است، عینِ سوسکِ صحرایی است
پاچکت کفورچک و زیر کـــچـــکــت سیـــــاه ایکردن
ساق پایت شوره بسته و زیر بغلت سیاه شده
سر اون خشتک پارت جای چند وصــــله وکــوکـــن
روی آن خشتکِ پارهات جای چند وصله و کوک است
اشکــمــت اشتــرن امــا مغــز تـــو قـــــد مـــوروکـن
شکمت اندازهٔ شتر است، اما مغزت قدِ مورچه است
روی کالــــر کــمــیست لــکـــه یــــک کـــنــدروکـــن
روی یقهٔ پیراهنت لکهٔ یک آدامس است
نه که خاطرت موات ، از ترس تون که هـــــلهلـوکن
نه اینکه دوستت داشته باشم؛ از ترسِ توست که لرزان است
- شاعر
- عبدی محب
- منبع
- مجموعهی sirgap مالک سایت
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد عبدی محب است.
نخستین نفری باشید که مینویسد