پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

دست و پای غــــُـچـکــت

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی عبدی محب 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

دست و پای غــــُـچـکــت چه زشتن و مثـل خـزوکن

دست و پای «غچک»ات چه زشت است، عینِ سوسکِ صحرایی است

چشمونت تاک و پراکن بـَدومن ، کاجـــن و لـوکــــن

چشم‌هایت «تاک و پراک» است، بادامی است (!)، چپ است و لوچ است

جـــون مــادرت وا مــــــه خنــده ولوفــنــدی مـکــــن

جانِ مادرت، با من خنده و عشوه‌گری نکن

دندونت کرم ایزدن سیـــاه و زشتـــن مثــــه موکن

دندانت را کرم زده، سیاه و زشت است مثل زنبورِ سیاه

پاچکت کفورچک و زیر کـــچـــکــت سیـــــاه ایکردن

ساق پایت شوره بسته و زیر بغلت سیاه شده

سر اون خشتک پارت جای چند وصــــله وکــوکـــن

روی آن خشتکِ پاره‌ات جای چند وصله و کوک است

غایه خوراک که بــــو کســـــی جلـــودار تـــو نــــی

وقت غذا که می‌شود، هیچ‌کس جلودارت نیست

اشکــمــت اشتــرن امــا مغــز تـــو قـــــد مـــوروکـن

شکمت اندازهٔ شتر است، اما مغزت قدِ مورچه است

سر و جونـت بــو سهــــــارادادن و فـــغــون ایـکـردن

سر و تنت بوی گند می‌دهد و داد همه را درآورده

روی کالــــر کــمــیست لــکـــه یــــک کـــنــدروکـــن

روی یقهٔ پیراهنت لکهٔ یک آدامس است

دل مـــــه از دیدنت نــلـرزیدن چـمـک شیگــفـتــــن

دلم از دیدنت دارد می‌لرزد، به رقص افتاده است

نه که خاطرت موات ، از ترس تون که هـــــلهلـوکن

نه اینکه دوستت داشته باشم؛ از ترسِ توست که لرزان است

شاعر
عبدی محب
منبع
مجموعه‌ی sirgap مالک سایت
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد عبدی محب است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.