پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

شروهٔ محیا: «چه سازم که جوانی‌ام به سررفت»

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی سید محی‌الدین «محیا» بستکی 📍 بستک

این اثر هنوز ترجمه‌ی انسانی ندارد؛ ستون فارسی، ترجمه‌ی ماشینی واژه‌به‌واژه از واژه‌نامه است. اگر بندری بلدید، ترجمه را در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

چه سازم که جوانی‌ام به سررفت

چه سازم که جوانی‌ام به سررفت

درخت شادکامی بی‌ثمر رفت

درخت شادکامی بی‌ثمر رفت

درخت شادکامی یار محیا

درخت شادکامی یار محیا

چو مهمانی که شام آمد سحر رفت

شایعه مهمانی که شام آمد سحر رفت

شاعر
سید محی‌الدین «محیا» بستکی
گویش
بستک

با مجوز آزاد منبع بازنشر شده است. حقوق اثر نزد سید محی‌الدین «محیا» بستکی است.

یادداشت‌ها

منبع مقاله: (همان)؛ شکایت از گذران عمر و رفتن جوانی (= حبیبی، احمد (۱۳۸۶). محیا شاعری از جنوب. شیراز: نوید). محیا بستکی (سید محی‌الدین) به گفتهٔ همین مقاله (ص ۱۳۵) «در عصر صفویه» می‌زیست (مقالهٔ cfl ۱۳۹۸ نیز او را شاعر قرن ۱۱ قمری می‌داند) → بیش از ۳۰۰ سال از درگذشتش گذشته؛ مالکیت عمومی (مقالهٔ شافعی‌پور، فروغ وحدت ۱۳۹۵، دوران حیات او را ۱۰۰۵-۱۰۹۸ق می‌دهد). شروه (دوبیتی) که در آیین چهاردهمی (۱۴ صفر، میناب و دیگر نقاط هرمزگان) خوانده می‌شود؛ زبان فارسی با واژه‌های محلی؛ بی‌ترجمه. [ص 131 مجله] | نام شاعر در منبع/فایل اولیه: «محیا بستکی (سید محی‌الدین)»؛ یکدست شد.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.