پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

نطفه غم

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

دِلُم از دَست دُنیا خَستَه بُودِن

دلم از دستِ دنیا خسته شده

دِلُم وا نُطفه غم بَستَه بُودِن

دلم با نطفهٔ غم بسته شده

کَسی مِثل مِه مِحنَت اینَدیدِن

کسی مثلِ من محنت ندیده

گُلُن ماتم از عِشق اینَچیدِن

گل‌های ماتم را از عشق نچیده

رَفیکُن عَزیز اِی هَمتَبارُن

رفیقانِ عزیز، ای هم‌تباران

خُدا هیچ وَخت نَکُنت از هَم جُدامُن

خدا هیچ‌وقت ما را از هم جدا نکند

پَسینُن لُو تیُو ما رَفتَه گازی

عصرها لبِ ساحل به بازی می‌رفتیم

وا یَه هوتابِلا مابُودَه راضی

با یک «هوتابلا» راضی می‌شدیم

کُجا رفتِن شُوُنِ سَرخُون و ایسین

کجا رفتند شب‌های سرخون و ایسین؟

غم و شروَند و بارون تو کـَرگین

غم و شروه و باران در کرگین

دِگـَه اون روزُن هیچوَه نِتاتِن

دیگر آن روزها هیچ‌وقت نمی‌آیند

مِه بیهودَه ای عزیزُم آواز اَخُونُم

من بیهوده، ای عزیزم، آواز می‌خوانم

شاعر
ابراهیم منصفی (رامی)
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.

یادداشت‌ها

«شاعر: ابرهیم منصفی»؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.