پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

رُزِ خَشِ بَرُنِی

سروده‌ی سید سلیمان بنی‌هاشمی 📍 بستکی

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

رُزِخَشِ بَرُنِی چقدر خَشِن هوا

روزِ خوشِ بارانی، چقدر هوا خوش است

پَسِ بَندِ خونمونگ پُرِن از گُل وگیاه

پشتِ بندِ خانه‌مان پر است از گل و گیاه

گل کشک وروغنی سُرُشزُتُ اززِرِزمن

گلِ «کشک و روغنی» سرش را از زیرِ زمین بیرون زده

خُنُه اَکُند به صورتُم تِه پسین دلگشا

در عصرِ دلگشا به صورتم لبخند می‌زند

سِرِشوم بعد از حی علی الصلوه

سرِ شام، بعد از «حی علی الصلاة»

گل شب بوی بو خَشی سُرم اَکند پراز هوا

گلِ شب‌بوی خوشبو سرم را پر از هوا می‌کند

چه هوای خَشی چه مردمان دلخَشی

چه هوای خوشی، چه مردمانِ دلخوشی

هر ک اُش نِنگ دلبری م ُاَکُنِم بَرُش دعا

هر که دلبری ندارد، برایش دعا می‌کنم

اَکال وخَلِل ومِیل واُندُرُه

«اکال» و «خلل» و «میل» و «اندره»

از پس بند خونَمُن شَی بات اَت ِسِرا

از پشتِ بندِ خانه‌مان بویشان به خانه می‌آید

وقتی اَچُم بابِچِیا اَت ِصحرای باصفا

وقتی با بچه‌ها به صحرای باصفا می‌روم

خُنُه اکند به صورتم فرشته وخدا

فرشته و خدا به صورتم لبخند می‌زنند

ای خدا م ُاز تو مَی که مُگَه بید اِدَ لخَشی

ای خدا، از تو می‌خواهم که دلخوشی بدهی

ای دلخَشی مردمُم همیشه ی بی انتها

این دلخوشیِ مردمم همیشگی و بی‌انتها باشد

شاعر
سید سلیمان بنی‌هاشمی
گویش
بستکی
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد سید سلیمان بنی‌هاشمی است.

یادداشت‌ها

برگرفته از وبلاگ «کودکانه‌های بستک»؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.