رُزِ خَشِ بَرُنِی
سرودهی سید سلیمان بنیهاشمی 📍 بستکی
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
رُزِخَشِ بَرُنِی چقدر خَشِن هوا
روزِ خوشِ بارانی، چقدر هوا خوش است
پَسِ بَندِ خونمونگ پُرِن از گُل وگیاه
پشتِ بندِ خانهمان پر است از گل و گیاه
گل کشک وروغنی سُرُشزُتُ اززِرِزمن
گلِ «کشک و روغنی» سرش را از زیرِ زمین بیرون زده
سِرِشوم بعد از حی علی الصلوه
سرِ شام، بعد از «حی علی الصلاة»
چه هوای خَشی چه مردمان دلخَشی
چه هوای خوشی، چه مردمانِ دلخوشی
اَکال وخَلِل ومِیل واُندُرُه
«اکال» و «خلل» و «میل» و «اندره»
ای خدا م ُاز تو مَی که مُگَه بید اِدَ لخَشی
ای خدا، از تو میخواهم که دلخوشی بدهی
ای دلخَشی مردمُم همیشه ی بی انتها
این دلخوشیِ مردمم همیشگی و بیانتها باشد
- شاعر
- سید سلیمان بنیهاشمی
- منبع
- گپ و لپ ↗
- گویش
- بستکی
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد سید سلیمان بنیهاشمی است.
یادداشتها
برگرفته از وبلاگ «کودکانههای بستک»؛
نخستین نفری باشید که مینویسد