پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

علی کبل حسین

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی خاطرات بندری 📍 بندرعباس

متن بندری

علی کبل حسین یک فینی خوش مشرب بود که خیلی لاف شیرین می‌زد. یکی از لاف‌های او این بود:

وقتی رضا شاه می‌خواست به جزیره موریس برود، من بی‌خبر در خانه نشسته بودم. یک‌دفعه قاصد آمد و گفت من را بخواند. رضاشاه کارت را کشیده‌ام و سوار خر خود بودم. مثل برق خود را به سراسیخت رساندم. انگار در بارز (دربار)، مسئولین گمرک همه تعجب می‌کردند که این آدم چطور اسب می‌رانند و چرا این‌قدر تند می‌رود، در حالی‌که همه دیگر در انتظار هستند!

خلاصه، وقتی رضاشاه مرا دید، به طرفم دو قدم برداشت و دستش را دور گردنم انداخت و دو قطره اشک ریخت و گفت:

"علی جان، من می‌روم و این مملکت را به تو می‌سپارم. به خدا، به نفس تو و نفس اشرف و محمدرضا!"

ترجمه‌ی فارسی

علی کبل حسین یک مرد بندری خوش‌رفتار و لاف‌گو بود. یکی از داستان‌های معروفش درباره ملاقاتش با رضاشاه بود:

"روزی که رضاشاه می‌خواست به جزیره موریس برود، من ساده‌لوحانه در خانه نشسته بودم، بی‌اطلاع از اتفاق. ناگهان یک قاصد آمد و مرا فوری فراخواند. فهمیدم که رضاشاه کارت شریف مرا خواسته است. من فوری سوار اسبم شدم و مثل الق برق به دربار رسیدم. حتی مسئولین گمرک و بندر را تعجب انگیزت، چون این سرعت و شتاب غیرعادی بود!

وقتی رضاشاه مرا دید، قدم‌های نزدیک به من برداشت و دستش را دور گردنم انداخت. دو قطره اشک از چشمش چکید و با احساس گفت:

'علی جان، من می‌روم. این مملکت و رعایا را به تو می‌سپارم. قسم به جان تو و اشرف و محمدرضا!'

این داستان، لاف و خیالی بود، اما علی کبل حسین آن را با چنان قانع‌کنندگی تعریف می‌کرد که گویی واقعیت داشت!"

نویسنده
خاطرات بندری
منبع
مجموعه‌ی sirgap مالک سایت
گویش
بندرعباس
ترجمه
از منبع

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد خاطرات بندری است.

یادداشت‌ها

پیام داستان: داستان‌گویی و لاف، بخشی از فرهنگ بندری است که خاطرات را زنده نگاه می‌دارد.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.