یک شهرکی در ششم بهمن
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
فولکلور هرمزگان 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
متن بندری
چن تا از چوکون کلاس نهم دبیرستان ششم بهمن بندر شرط بندی اکنن که با گچ
بکوبن توی کله طاس معلم ادبیات. معلمی که وا لهجه غلیظ تهرانی گپ شزده،
پاشنه کفش خو شخابونده و سر کلاس وا همو لهجه لاتی ب همه فحش شداده. شرط
بندی سر رو کم کنی هسته. چون هرکسی دل و
جرات ای کارون اینهه. بخاطر ایکه نتیجه اش خیلی سنگینه. خلاصه دوتا از
چوکون فضول یکی شهرکی و یکی خیابون برکی به نیابت از بکیه فضولون تصمیم
اگرن وا گچ از پشت بزنن توی کله طاس آغای سیاس معلم ادبیات که بی خودی یه
پا بزن بهادر شدونسته.
اول نوبت خیابون برکی بودن و همی طو که سیاس روی
تخته سیاه شنوشته بودن و پشتی بی چوکو بودن وا گچ محکم اکوبت توی سر آغا
معلم. سیاس براگردتن و با عصبانیت نگا اکنت صدا از کسی درنتاتن. سیاس تازه
متوجه ابوتن که وا چوکون تُخس تر از خودی سروکار ایهه. اریت تو دفتر و وا
مدیر براگرده. مدیر دبیرستان آغای معین الدینی که یک کرمونی باحال هسته
مشتی بی چوکون نصیحت اکنت و قضیه تا همی جا تموم ابوتن ولی خبر شنبودن که
چوکون چه خووی بی سیاس شودیدن
چن روز بعد نوبت چوک شهرکی ابوتن و او هم
بی همی شیوه ایکک محکم اکوبت توی سر سیاس که جای گچ روی سرش امونت. سیاس
که از ناراحتی روش سرخ بودن هیچی ناگیت و از کلاس صحرا اریت. هرچی چوکون
کلاس صبر اکنن هیچ خبری نابوتن. بعد از ده دکیکه از بلندگو اعلام ابوتن که
کلاس نهم ج(سه تا کلاس نهم هسته ال ب و ج) تعطیلن و شاگردون اتونن برن
خونه. ولوله اکیت تو کلاس و خیلی یون اترسن بعضی ون هم وا خوشحالی بخاطر
تعطیلی کلاس خونه ارن. روز بعد سیاس و معین الدینی اتان سرکلاس و معین
الدینی اگیت هرکس بیاتن و بگیت که چه کسی وا گچ ایزدن توی سر آغای سیاس
نمره انشای ثلث دوم و سوم بیست! چوکون کلاس نهم که بجز سه چهارتایی دگه
هیچکدوم انشا از ده بیشته شناگفته، ارن تو فکر. خیلی شون حاضر نابن ایکار
بکنن ولی وسوسه نمره بیست شوخی بردار نهه، و چن نفرکه بعدا چوکون شوفهمی که
بودن ارن ب سیاس گزارش ادن ولی فکت اسم چوک شهرکی ابرن. معلمون جلسه تشکیل
ادن و عظیمی بابای دبیرستان هم شهادت ادیتن که چوکون کلاس نهم ج از
فضولترین چوکون دبیرستانن.
روز بعد معین الدینی زنگ ازنت ب بپ چوک شهرک
که بدو بی چوکت ببه که بدرد درس خوندن ناخورت. بپی اتاتن تو دفتر دبیرستان
و هرچه التماس اکنت نتیجه نادیت و معین الدینی اعلام اکنت که معلمون شورا
شوگفتن و ب ای تصمیم بودن که بی چوکت بایه از ای مدرسه ببری. بپی از روی
ناچاری با فارسی خملی ب معین الدینی اگیتن: اَکلا بوال همی امسال دیپلم
خودش بگیره! معین الدینی با خنده جواب ادیت مگه کلاس نهم دیپلم میدن!؟
البته بعد توی یه دبیرستان دگه بی چوک شهرک ثبت نام اکنن. ولی نه سیاس دست
از لات بازی و فحش دادن خو اسیت و نه چوکون کلاس نهم دست از فضولی. چون او
سالون دلون خوشه و مردم شاد هسترن و دانش آموزون هرسال بین 250 تا 300 تومن
پول نقد بعنوان کمک هزینه تحصیلی از دولت دریافت شاکرده.غیراز شیر و موز
که هر روز صبح بطرف هم پرت شاکرده. گپ از زمونین که یک کیلو کند و شکر بیست
و دو کنی و یک کیلو روغن دو تومن و خودکار بیک دونه ای دوکنی هسته!
ترجمهی فارسی پیشنهادی
چند تا از بچههای کلاس نهم دبیرستان ششم بهمنِ بندر شرطبندی میکنند که با گچ بکوبند توی کلهٔ طاسِ معلم ادبیات؛ معلمی که با لهجهٔ غلیظ تهرانی حرف میزد، پاشنهٔ کفشش را میخواباند و سر کلاس با همان لهجهٔ لاتی به همه فحش میداد. شرطبندی سرِ کم کردنِ روی همدیگر بود، چون هر کسی دل و جرئت این کارها را نداشت؛ آخر نتیجهاش خیلی سنگین بود. خلاصه دو تا از بچههای فضول، یکی شهرکی و یکی خیابانبرکی، به نیابت از بقیهٔ فضولها تصمیم میگیرند با گچ از پشت بزنند توی کلهٔ طاسِ آقای سیاس، معلم ادبیات، که بیخودی خودش را یک پا بزنبهادر میدانست.
اول نوبتِ خیابانبرکی بود. همینطور که سیاس روی تختهٔ سیاه مینوشت و پشتش به بچهها بود، با گچ محکم میکوبد توی سرِ آقامعلم. سیاس برمیگردد و با عصبانیت نگاه میکند، اما صدا از کسی درنمیآید. سیاس تازه متوجه میشود که با بچههایی تُخستر از خودش سروکار دارد. میرود دفتر و با مدیر برمیگردد. مدیر دبیرستان، آقای معینالدینی، که یک کرمانیِ باحال بود، کمی بچهها را نصیحت میکند و قضیه همینجا تمام میشود؛ ولی خبر نداشتند که بچهها چه خوابی برای سیاس دیدهاند. چند روز بعد نوبت پسرِ شهرکی میشود و او هم به همین شیوه آنقدر محکم میکوبد توی سر سیاس که جای گچ روی سرش میماند. سیاس، که از ناراحتی صورتش سرخ شده بود، هیچ نمیگوید و از کلاس بیرون میرود. بچههای کلاس هر چه صبر میکنند خبری نمیشود. بعد از ده دقیقه از بلندگو اعلام میشود که کلاس نهم ج (سه تا کلاس نهم بود: الف، ب و ج) تعطیل است و شاگردها میتوانند بروند خانه. ولوله میافتد توی کلاس؛ خیلیها میترسند و بعضیها هم از خوشحالیِ تعطیلی کلاس میروند خانه. روز بعد سیاس و معینالدینی میآیند سر کلاس و معینالدینی میگوید هر کس بیاید و بگوید چه کسی با گچ زده توی سر آقای سیاس، نمرهٔ انشای ثلث دوم و سومش بیست! بچههای کلاس نهم، که جز سه چهار نفر هیچکدام نمرهٔ انشایشان از ده بالاتر نمیرفت، میروند توی فکر. خیلیهایشان حاضر نمیشوند این کار را بکنند، ولی وسوسهٔ نمرهٔ بیست شوخیبردار نبود؛ و چند نفر — که بچهها بعدها فهمیدند چه کسانی بودند — میروند به سیاس گزارش میدهند، اما فقط اسم پسرِ شهرکی را میبرند. معلمها جلسه تشکیل میدهند و عظیمی، بابای دبیرستان، هم شهادت میدهد که بچههای کلاس نهم ج از فضولترین بچههای دبیرستاناند. روز بعد معینالدینی به پدرِ پسرِ شهرکی زنگ میزند که: «بیا پسرت را ببر، به درد درس خواندن نمیخورد.» پدرش میآید دفتر دبیرستان و هر چه التماس میکند فایده ندارد؛ معینالدینی اعلام میکند که معلمها شورا گرفتهاند و به این تصمیم رسیدهاند که باید پسرت را از این مدرسه ببری. پدرش از روی ناچاری، با فارسیِ دستوپاشکسته، به معینالدینی میگوید: «اَقَلّاً بوذار همین امسال دیپلم خودش بگیره!» معینالدینی با خنده جواب میدهد: «مگر کلاس نهم دیپلم میدهند؟!»
البته بعد پسرِ شهرکی را توی یک دبیرستان دیگر ثبتنام میکنند. ولی نه سیاس دست از لاتبازی و فحش دادن برمیدارد و نه بچههای کلاس نهم دست از فضولی؛ چون آن سالها دلها خوش بود و مردم شاد بودند و دانشآموزها هر سال بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ تومان پول نقد بهعنوان کمکهزینهٔ تحصیلی از دولت میگرفتند، غیر از شیر و موزی که هر روز صبح به طرف هم پرت میکردند. حرف از زمانی است که یک کیلو قند و شکر بیستودو قران، یک کیلو روغن دو تومان و خودکار بیک دانهای دو قران بود!
- پدیدآورنده
- فولکلور هرمزگان
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
این اثر از ادبیات شفاهی و سینهبهسینهی مردم هرمزگان است. حقوق اثر نزد راویان و مردم هرمزگان است.
یادداشتها
خاطره طنز مدرسه ششم بهمن بندرعباس؛ نویسنده: «یکی اَ شاگردون کدیم دبیرستان ششم بهمن» (بینام).
نخستین نفری باشید که مینویسد