پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

بارون بارکو

سروده‌ی صالح سنگبر 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

کی سُورسکُن رفته به غربت بَراَگردِن

کی قمری‌هایی که به غربت رفته‌اند برمی‌گردند

غصته اَتو دل خُ اَچینن و دَر اَکردن

غصه را از دلشان می‌چینند و بیرون می‌ریزند

کی بارُون اَتا گَرما دِگه عمری تَمُونن

کی باران می‌آید تا عمرِ گرما دیگر تمام شود

چَوکُ جم اَبن تُو لَردکی وا هَم اَخُونن

بچه‌ها در صحرا جمع می‌شوند و با هم آواز می‌خوانند

کی کُوک و کَغار روی کُنار چَه چَه اَزنتن

کی کبک و کغار روی درختِ کُنار چه‌چه می‌زنند

سُورسک روی مُغ اَنی نه و کَه کَه اَزنتن

قمری روی نخل می‌نشیند و «که که» می‌کند

کی اُستُن اَزنت بارُون اَتا زیبا اَبوتن

کی آسمان می‌غرد، باران می‌آید، زیبا می‌شود

بارُون تَف اَدیت و تیرکَمُن پیدا اَبوتن

باران نم‌نم می‌بارد و رنگین‌کمان پیدا می‌شود

شاعر
صالح سنگبر
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد صالح سنگبر است.

یادداشت‌ها

«شعر: مرحوم صالح سنگبر»؛ با واژه‌نامهٔ کوتاه (لردکی=صحرا، کوک=کبک، سورسک=قمری...) در پایین پست؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.