پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

بیت‌های پراکنده از شروه‌های محیا (شواهد مقاله)

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی سید محی‌الدین «محیا» بستکی 📍 بستک

این اثر هنوز ترجمه‌ی انسانی ندارد؛ ستون فارسی، ترجمه‌ی ماشینی واژه‌به‌واژه از واژه‌نامه است. اگر بندری بلدید، ترجمه را در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

سمن سیمای دُر دندان لب قند

سمن سیمای دُر دندان لب قند

شنیدستم که داری گلّه‌ای چند

شنیدستم که داری گلّه‌ای چند

بهار طلعت دلدار محیا

بهار طلعت دلدار محیا

زده طعنه به ماه خاور امروز

زده طعنه به ماه خاور امروز

چرا از غم ز چشم اخگر نبارم

چرا از غم ز چشم اخگر نبارم

چرا تخم الم در دل نکارم

چرا تخم می‌روم در دل کدام؟

مهِ من ماه من ماهانهٔ من

من من ماه من ماهانهٔ من

شه من شاه من شاهانهٔ من

شه من شاه من شاهانهٔ من

غریبی سخت دامانم گرفته

غریبی سخت دامانم گرفته

اجل محکم گریبانم گرفته

اجل محکم گریبانم گرفته

ولم تیمار زلف مشک‌سا کرد

خوب تیمار زلف مشک‌سا کرد

کمر بربست عزم کبریا کرد

کمر بربست عزم کبریا کرد

ز دست دل، ز دست دلبر و دل

ز دست دل، ز دست دلبر و دل

ز بخت من بگرید مرده بر گل

ز بخت من بگیرید مرده بر گل

از این غصه بسی زار و خرابم

از این غصه بسی نوعی بیماری روانی و خرابم

جگر تفتیده و سینه کبابم

جگر تفتیده و سینه کبابم

به محیا نقطهٔ جیم جدایی

به محیا نقطهٔ طعمه جدایی

غم یوسف چه‌ها کرده به یعقوب

غم یوسف چه‌ها کرده به یعقوب

اگر صد مثل رستم باشدم زور

اگر صد مثل رستم باشدم زور

رفیقانم بیایند تا لب گور

رفیقانم بیایند تا لب گور

شبی که حجله‌بندان ولم بود

شبی که حجله‌بندان خوب بود

چو مجنون داغ لیلی بر دلم بود

شایعه مجنون داغ لیلی بر دلم بود

ز داغ عشق محیا بی‌محابا

ز داغ عشق محیا بی‌محابا

اَناالحق می‌زنم مانند منصور

اَناالحق می‌زنم مانند منصور

به دل می‌داشت محیا ترس پیری

به دل می‌داشت محیا ترس پیری

از آن روزی که ترسیدم رسیدم

از آن روزی که ترسیدم رسیدم

بهار آمد زمین شد پوش در پوش

بهار آمد زمین شد تخته‌ای که بر روی «شلمُن» قرار می‌گیرد و در حکم پوشش آن است در تخته‌ای که بر روی «شلمُن» قرار می‌گیرد و در حکم پوشش آن است

گلِ نسرین و سنبل دوش بر دوش

گلِ نسرین و سنبل دیروز بر دیروز

ولُم رنگ از گلِ حمرا گرفته

خوب رنگ از گلِ حمرا گرفته

چو غوّاصی دُر از دریا گرفته

شایعه غوّاصی دُر از دریا گرفته

«مَه که مُردِم» به بالینم قدم نِه

«من که مُردم» به بالینم قدم نِه

به دست نازکت چشمم به هم نه

به دست نازکت چشمم به هم نه

بهار آمد بهار ارغوانی

بهار آمد بهار ارغوانی

چمن تا پشتِ پا، گل تا به زانی

نوعی ماهی شبیه سرخو تا پشتِ پا، گل تا به زانو

شاعر
سید محی‌الدین «محیا» بستکی
گویش
بستک

با مجوز آزاد منبع بازنشر شده است. حقوق اثر نزد سید محی‌الدین «محیا» بستکی است.

یادداشت‌ها

هر بیت جداگانه به‌عنوان شاهد بلاغی (تشبیه، کنایه، مجاز، تلمیح، تکرار، جناس، واژه‌گزینی) آمده و دوبیتی کامل نیست. صفحه‌های منبع مقاله (محیا ۱۳۷۰) به ترتیب بیت‌ها: ۱۰۶، ۱۳۱، ۱۴۶، ۱۵۵، ۱۶۴، ۹۲، ۱۳۸، ۱۴۹، ۹۴، ۱۲۸، ۱۲۶، ۱۲۸، ۸۱، ۱۳۲، ۱۶۴، ۱۶۸، ۱۶۹. واژه‌های بومی به گفتهٔ مقاله: وِل/ول = محبوب؛ «مَه که مُردِم» = من که مُردم؛ زانی = زانو. محیا (سید محی‌الدین، از اولاد سید کامل پیر، ساکن کال از توابع فرامرزان بستک) به گفتهٔ همین مقاله (ص ۱۵۴، به نقل از بخشایش ۱۳۹۰ و موسوی بجنوردی ۱۳۹۴) شاعر دوبیتی‌گوی قرن یازدهم قمری است؛ پس بیش از ۳۰۰ سال از درگذشتش گذشته و شعرش در مالکیت عمومی است (مقالهٔ شافعی‌پور، فروغ وحدت ۱۳۹۵: زیست ۱۰۰۵-۱۰۹۸ق، درگذشت در کال بستک). شروه (دوبیتی) به فارسی با واژه‌های محلی؛ بی‌ترجمه. [ص 159-170 مقاله] | نام شاعر در منبع/فایل اولیه: «محیا بستکی (سید محی‌الدین)»؛ یکدست شد.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.