حسن گفت ؛ به اجبار خفت
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
فولکلور هرمزگان 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
حاکمی به مردمش ایگو : صادقانه مشکلاتتان را بگی . حسن نزد حاکم هند و ایگفت : گندم و شیر که اتگو چه بو؟ خونه که قول ادا چه شد؟ کار چه شد؟
حاکمی به مردمش گفت: «صادقانه مشکلاتتان را بگویید.» حسن پیش حاکم آمد و گفت: «گندم و شیری که گفتی چه شد؟ خانهای که قولش را دادی چه شد؟ کار چه شد؟»
حاکم ایگفت : ممنونم پسرم که بی مه یادآوری اتکه ، همه چیزو که اتگو درست ابوت .
حاکم گفت: «ممنونم پسرم که به من یادآوری کردی؛ همهٔ چیزهایی که گفتی درست میشود.»
یک سال دگه گذشت و دوباره حاکم هند و ایگو : صادقانه مشکلاتتان بگی . ایـ بار کسی چیزی نَایگو ؛ کسی نَایگو گندم و شیر چه بو ، خونه چه شد ... تنها از میان جمع یکی ایگو حسن چه بو !!!
یک سال دیگر گذشت و دوباره حاکم آمد و گفت: «صادقانه مشکلاتتان را بگویید.» این بار کسی چیزی نگفت؛ کسی نگفت گندم و شیر چه شد، خانه چه شد... تنها از میان جمع یکی گفت: «حسن چه شد؟!!!»
- پدیدآورنده
- فولکلور هرمزگان
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
این اثر از ادبیات شفاهی و سینهبهسینهی مردم هرمزگان است. حقوق اثر نزد راویان و مردم هرمزگان است.
یادداشتها
حکایت کوتاه طنز (حاکم و حسن)؛ «وا تشکر اَ کاوه دادنهال» — منبع نقل، نویسنده ذکر نشده. نقاشی: شان عقیلی.
نخستین نفری باشید که مینویسد