پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
ترانه بندری

شعرنامه‌ای به حسن کرمی(مُردنِ مَردُنَه)

ترانه از ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

شش تیغَه مکُن صورت، اِی آدمِ دیوُنَه

صورتت را شش‌تیغه نکن، ای آدمِ دیوانه

کَس منتظِرت نینِن، وا سَر خو مَزَن شـُنَه

کسی منتظرت نیست، به سرت شانه نزن

اَیّـُمِ جَوُنی رَ، برگشتِن اَم اینینِن

ایامِ جوانی رفت، برگشتن هم ندارد

مِثلِ یَه درختی که، نابو دِگَه اُن دُنَه

مثلِ درختی که دیگر دانه نمی‌شود

بارُن دگَه کمیابِن، اَبرُن دِگَه ناپیدا

باران دیگر کمیاب است، ابرها دیگر ناپیدا

نَه مثلِ قدیمن که، شش ماه زمستُنَه

مثلِ قدیم نیست که شش ماه زمستان بود

بعضی دِلُ از سَنگِن، مَردُم هـمَه دِلتنگِن

بعضی دل‌ها از سنگ‌اند، مردم همه دلتنگ‌اند

باغـُن هـمَه خـُشکیدَه، شهرُن هـمَه ویـرُنَه

باغ‌ها همه خشکیده، شهرها همه ویرانه

مِلیون گُلِ نُورَستَه، پژمُردَه و پَرپَر بو

میلیون‌ها گلِ نورسته پژمرده و پرپر شد

تو آتِشـُنِ جـَنگ و جهلِ دو سِه دیوُنَه

در آتشِ جنگ و جهلِ دو سه دیوانه

حلاج که بَر دارِن، از رازُ خبردارِن

حلاج که بر دار است، از راز خبردار است

رازی که شُنافَهمی، صد عاقل و فَرزُنَه

رازی که صد عاقل و فرزانه نفهمیدند

تو بازَم اَجـَنگیدِی، وا دیو و دَد و آدَم

تو باز هم می‌جنگیدی با دیو و دد و آدم

تا بلکه وا دستِ پُر، هر روز خُنَه بِرِی

تا بلکه هر روز با دستِ پر به خانه بروی

تو عاشقِ دنیایی، مفتونِ شُو و دریا

تو عاشقِ دنیایی، شیفتهٔ شب و دریا

فانوس تو مهتابِن، پاگردِ تو بارُنَه

فانوسِ تو مهتاب است، پاگردِ تو باران

* * *

* * *

از خـوم چه بـِگم کاکا، از پِشتِه پریشُنتِه

از خودم چه بگویم برادر، از هر پریشانی پریشان‌ترم

کارُن هـمَه جور اَستَه، مُردِن اگَه آسُنَه

کارها همه جور بود، اگر مردن آسان بود

چشمی وا چِشُم کـَفتِن، که مثلِ‌ یَه دیوارِن

چشمی به چشمم افتاده که مثلِ یک دیوار است

تو راه مِه و مـُردِن، مابین مِه‌ و خـُنَه

در راهِ من و مردن، میانِ من و خانه

نَه غربتِ نابی مَه، نَه خُنه‌ی آبادی

نه غربت برایم جا می‌شود، نه خانهٔ آبادی دارم

سرگشته‌ی بی‌سامـُن، ای خـُنَه وا اُ خـُنَه

سرگشتهٔ بی‌سامان، از این خانه به آن خانه

دریا اَ و مهتابَه، نوروزَه و ایسینَه

دریاست و مهتاب است، نوروز است و ایسین

لالایی غمبارَه، بارُنَه و بارُنَه

لالایی غمبار است، باران است و باران

* * *

* * *

تحمیل تو بودُم مِه، سر بارِ تو بودُم مِه

من بر تو تحمیل شدم، من سربارِ تو شدم

از ما تو گذشت اِتکِه، یارُنَه و مردُنَه

تو از ما گذشتی، یارانه و مردانه

مِه بی دِل و دستارُم، از بودِ خو بیزارُم

من بی‌دل و دستارم، از بودِ خود بیزارم

مرغیزَه‌ی بی‌جُـفتـُم، بی شاخَه اُ بی لـُنَه

پرندهٔ کوچکِ بی‌جفتم، بی‌شاخه و بی‌لانه

پیشِ تو دِلـُم وازِن، بی رمزِن و بی رازن

پیشِ تو دلم باز است، بی‌رمز و بی‌راز است

گاهی تو یَه تا شمعی، وختی مِه یَه پروُنَه

گاهی تو یک شمعی، وقتی من یک پروانه‌ام

تو مأمنِ ابرامی، سلطان بد اقبالـُن

تو پناهگاهِ ابرامی، سلطانِ بداقبالان

سرباری بیشتر بس، بی حجت و بی بـُنَه

سربارِ بیشتر بس است، بی‌حجت و بی‌بُنه

تقدیر سرِ پیری، از مِه چه شَوات آخِـر

تقدیر سرِ پیری آخر از من چه می‌خواهد؟

یا زندگی بختِر، یا مُردِنِ مردُنَه

یا زندگیِ بهتر، یا مردنِ مردانه

‌

‌

رامی – ایلود

رامی – ایلود

شاعر
ابراهیم منصفی (رامی)
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.

یادداشت‌ها

ترانه‌ی ابراهیم منصفی (رامی) در وب‌سایت رسمی او (rami.ir، اداره‌شده به نام خانواده/دوستداران)؛ بی‌آوانگاری و بی‌ترجمه؛ محل/تاریخ سرایش: 28/9/73؛ تاریخ انتشار در سایت: 2002-10-23؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.