شعرنامهای به حسن کرمی(مُردنِ مَردُنَه)
ترانه از ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
شش تیغَه مکُن صورت، اِی آدمِ دیوُنَه
صورتت را ششتیغه نکن، ای آدمِ دیوانه
مِثلِ یَه درختی که، نابو دِگَه اُن دُنَه
مثلِ درختی که دیگر دانه نمیشود
نَه مثلِ قدیمن که، شش ماه زمستُنَه
مثلِ قدیم نیست که شش ماه زمستان بود
بعضی دِلُ از سَنگِن، مَردُم هـمَه دِلتنگِن
بعضی دلها از سنگاند، مردم همه دلتنگاند
باغـُن هـمَه خـُشکیدَه، شهرُن هـمَه ویـرُنَه
باغها همه خشکیده، شهرها همه ویرانه
مِلیون گُلِ نُورَستَه، پژمُردَه و پَرپَر بو
میلیونها گلِ نورسته پژمرده و پرپر شد
تو آتِشـُنِ جـَنگ و جهلِ دو سِه دیوُنَه
در آتشِ جنگ و جهلِ دو سه دیوانه
حلاج که بَر دارِن، از رازُ خبردارِن
حلاج که بر دار است، از راز خبردار است
رازی که شُنافَهمی، صد عاقل و فَرزُنَه
رازی که صد عاقل و فرزانه نفهمیدند
تو عاشقِ دنیایی، مفتونِ شُو و دریا
تو عاشقِ دنیایی، شیفتهٔ شب و دریا
فانوس تو مهتابِن، پاگردِ تو بارُنَه
فانوسِ تو مهتاب است، پاگردِ تو باران
* * *
* * *
کارُن هـمَه جور اَستَه، مُردِن اگَه آسُنَه
کارها همه جور بود، اگر مردن آسان بود
* * *
* * *
پیشِ تو دِلـُم وازِن، بی رمزِن و بی رازن
پیشِ تو دلم باز است، بیرمز و بیراز است
تو مأمنِ ابرامی، سلطان بد اقبالـُن
تو پناهگاهِ ابرامی، سلطانِ بداقبالان
سرباری بیشتر بس، بی حجت و بی بـُنَه
سربارِ بیشتر بس است، بیحجت و بیبُنه
یا زندگی بختِر، یا مُردِنِ مردُنَه
یا زندگیِ بهتر، یا مردنِ مردانه
رامی – ایلود
رامی – ایلود
- شاعر
- ابراهیم منصفی (رامی)
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.
یادداشتها
ترانهی ابراهیم منصفی (رامی) در وبسایت رسمی او (rami.ir، ادارهشده به نام خانواده/دوستداران)؛ بیآوانگاری و بیترجمه؛ محل/تاریخ سرایش: 28/9/73؛ تاریخ انتشار در سایت: 2002-10-23؛
نخستین نفری باشید که مینویسد