مسابکه فوتبال با تیم کلکآدی
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
نوشتهی پاپایا ایلزاده 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
متن بندری
مسابکه فوتبال با تیم کلکآدی
پشته مسابکه فوتبال محله ای خیلی برگزار شبو و محله ئو شاره مسابکه
دوستانه شانهاد. یکسال ما از بندر رفتیم کلکادی به مسابکه و بشنووی که چه
بر سرمو درهوند.
داور مسابکه مال کلکادی هسته و نیمه اول تیم ما یک گل به تیم کلکادی
ایزد وبعد از استراحت نیمه دوم شروع بو؛ ۴۵ دکیکه تمون بو و داور سوت
پایون نیزد؛ بو یکساعت ؛ دو ساعت داور سوت پایون گازی شنزه ؛ ما اعتراض
موکرد که ای داور پ کی سوت ازنی؟ داور ایگو که هنو هوا روشنن گازی بکنی ؛
داور شواسته که هر طوری هه کلکادی گل مساوی بزونت ؛هر کاری شوکرد شنتونست
گل مساوی بزنن و خوشو خسته بودن و گازی همو یک - هیچ به نفع ما تمون بو و
ما سوار ماشین بودنگ و به سمت بندر حرکت موکرد؛ سر دوراهی دهنو که رسیدیم
مودید که دو تا نیسان پر از بازیکنو کلکادی و داور هوندن به ما رسیدن ؛
موپرسی چه بودی؟ شگو اغا کبول نین ؛ داور یتا پنالتی یادی رفتی که بگنت ؛
ما موگوفت که ما نرفتنگ بندر دگا ناتونیم بر بگردیم .؛ شوگوت که اشکال
اینین ارنگ تو دهنو پنالتی ازنگ و بعدا بری وامید خدا . آخرش رهتنگ در لهر
شورای دهنو پنالتی موزد و به گلر موگو دخیلت توپ ول بکن تا ولمو بکنن.برنگ
بندر اگا نه تا صحب نماز وایه پنالتی بزنن
...
پاپایا ایلزاده
ترجمهی فارسی پیشنهادی
مسابقهٔ فوتبال با تیمِ کلکادی
پیشترها مسابقهٔ فوتبالِ محلهای خیلی برگزار میشد و محلهها مسابقهٔ دوستانه میگذاشتند. یک سال ما از بندر رفتیم کلکادی برای مسابقه؛ بشنوید که چه بر سرمان آمد.
داورِ مسابقه اهلِ کلکادی بود. نیمهٔ اول تیمِ ما یک گل به تیمِ کلکادی زد و بعد از استراحت نیمهٔ دوم شروع شد. ۴۵ دقیقه تمام شد و داور سوتِ پایان را نزد؛ شد یک ساعت، دو ساعت، داور سوتِ پایانِ بازی را نمیزد. ما اعتراض کردیم که: «آقای داور، پس کی سوت میزنی؟» داور گفت: «هنوز هوا روشن است، بازی کنید.» داور میخواست کلکادی هر طور شده گلِ مساوی را بزند؛ هر کاری کردند نتوانستند گلِ مساوی بزنند و خودشان هم خسته شدند، و بازی همان یکهیچ به نفعِ ما تمام شد. ما سوارِ ماشین شدیم و به سمتِ بندر حرکت کردیم. سرِ دوراهیِ دهنو که رسیدیم، دیدیم دو تا نیسانِ پر از بازیکنهای کلکادی و داور آمدند و به ما رسیدند. پرسیدیم: «چه شده؟» گفتند: «آقا، قبول نیست؛ داور یک پنالتی یادش رفته که بگیرد.» ما گفتیم: «ما داریم میرویم بندر، دیگر نمیتوانیم برگردیم.» گفتند: «اشکالی ندارد؛ میرویم توی دهنو پنالتی را میزنیم و بعد به امیدِ خدا بروید.» آخرش رفتیم دمِ خانهٔ شورای دهنو، پنالتی را زدند و به دروازهبانمان گفتیم: «تو را به خدا توپ را ول کن تا ولمان کنند. برویم بندر، وگرنه تا نمازِ صبح میخواهند پنالتی بزنند.»
...
پاپایا ایلزاده
- نویسنده
- پاپایا ایلزاده
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پاپایا ایلزاده است.
یادداشتها
خاطره طنز مسابقه فوتبال با تیم کلکادی؛
نخستین نفری باشید که مینویسد