ملائی که راه مسجد گم ایکرده ....
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
نوشتهی چوک سیم بالا (غلامرضا دادنهال) 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
راه بهشت
راه بهشت
ملائی راه مسجد گم ایکرده ، از کودکی که از اون طرف رد شبو ، ای پرسی ، فرزندم مسجد ای محل کجان ؟ کودک ایگو ، ته همی خیابون ،ب پیچ دست چپ ، اون جا مسجد ابینی .ملا ایگو آفرین به تو فرزندم .م موا برم اونجا منبر ام هستن ، تو ات بیای و گوش هادی . کودک ای پرسی ، حالا ، توات راجب به چه گپ بزنی ؟ .ملا ایگو موات راجب به راه بهشت بی مردم نشون هادم . کودک خنده ای ایکه ، و ایگو ، تو راه مسجد بلد نهی ، چطوری توات راه بهشت بی مردم نشون هادی !
ملایی راه مسجد را گم کرده بود. از بچهای که از آن طرف رد میشد پرسید: «پسرم، مسجد این محل کجاست؟» بچه گفت: «ته همین خیابان، بپیچ دست چپ؛ آنجا مسجد را میبینی.» ملا گفت: «آفرین به تو پسرم! من دارم میروم آنجا؛ منبر دارم. تو هم بیا گوش بده.» بچه پرسید: «حالا قرار است دربارهٔ چه حرف بزنی؟» ملا گفت: «میخواهم راه بهشت را به مردم نشان بدهم.» بچه خندهای کرد و گفت: «تو راه مسجد را بلد نیستی، چطور میخواهی راه بهشت را به مردم نشان بدهی؟!»
چوک سیم بالا
چوک سیم بالا
- نویسنده
- چوک سیم بالا (غلامرضا دادنهال)
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد چوک سیم بالا (غلامرضا دادنهال) است.
یادداشتها
حکایت «راه بهشت» (ملا و کودک)؛ امضا: چوک سیم بالا؛
نخستین نفری باشید که مینویسد