پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

واز بک چشمنت

سروده‌ی ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

واز بُکُ چِشمُنِت یَه خو نِگام بُکُ

چشمانت را باز کن، کمی نگاهم کن

وا چِهره ی جُنِت آشِنام بُکُ

با چهرهٔ زیبایت آشنایم کن

مُقدَّرُم بودِن کِه عاشِقِت بَشُم

مقدّرم بود که عاشقت شوم

اَسیر جادوی دو تا چِشِت بَشُم

اسیرِ جادوی دو چشمت شوم

بی تو دِلُم یَکرو صَد سال پیر اَبوت

بی تو دلم در یک روز صد سال پیر می‌شود

وا تو دِل اَز شادی ناگزیر اَبوت

با تو دل از شادی ناگزیر می‌شود

سِتارَه و مَهتاب سینَه ریزِتَن

ستاره و مهتاب گردن‌بندِ تواند

فِرشتَه و حوری مِثِ کَنیزِتَن

فرشته و حوری مثلِ کنیزِ تواند

بُدُو کِه یَک عُمْرِن کُشتَه مُردَه تُم

بیا که یک عمر است کشته‌مردهٔ توام

اَ دُورِه یِ چوکیم دِل سِپُردَه تُم

از دورهٔ بچگی‌ام دل‌سپردهٔ توام

واز بُکُ چِشمُنِت یَه خو نِگام بُکُ

چشمانت را باز کن، کمی نگاهم کن

وا چِهره ی جُنِت آشِنام بُکُ

با چهرهٔ زیبایت آشنایم کن

شاعر
ابراهیم منصفی (رامی)
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.