پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

پیرمرد (ای پیرمرد بدو بنین)

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی ناشناس 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

اِی پیرمرد بُدو بنین نِگا بکن تو بی دِیریا

ای پیرمرد، بیا بنشین، به دریا نگاه کن

اُو وَح بگه چطو اَبُوت حسرت ُو زندگی ایجا

آن‌وقت بگو حسرتِ زندگی اینجا چطور می‌شود

تُو اُم بگه اَز عمر خُو چه روزُون خوبی تَسته

تو هم بگو از عمرت، چه روزهای خوبی داشتی

چطو تَ هُنده لُو تیُو وا دیریا پیمُون تَ بَسته

چطور به ساحل می‌آمدی و با دریا پیمان می‌بستی

تُو اُم بگَه اَز زندگی اَز ای همه بی پناهی

تو هم بگو از زندگی، از این همه بی‌پناهی

بی که بگم دَرد ُو غَمُم که دلُم اِینی گُناهی

به که بگویم درد و غمم را، که دلم گناهی ندارد

اِمشُو دلُم نَ جارُمن تا پهلو دیریا بنینُم

امشب دلم صدایم می‌زند تا کنارِ دریا بنشینم

اُونجا برم بلکه دگه بی خُودُم آرُوم بگینُم

آنجا بروم، شاید دیگر برای خودم آرامشی ببینم

شاعر
ناشناس
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

سراینده در صفحه ذکر نشده؛ نسخهٔ کوتاه‌تر همین شعر در post-92 آمده؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.