که پروند بر کمر وا تولک و داس
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی کمبر احمد (قنبر احمد راستگو؟) 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
که گرما هندن و رطب زیاد بو .... برای جمع کردنی مُشتا به پا بو
که گرما آمد و رطب زیاد شد... برای جمع کردنش «مشتا» برپا شد
که بابا صحب زود از خُو بلند بو .... که پَروِند بر کمر بر مُغ سوار بو
که بابا صبح زود از خواب بلند شد... «پروند» به کمر، بر نخل سوار شد
که پروَند بر کمر وا تولَک و داس .... به امید خدا یا حضرت عباس
که پروند به کمر، با تولک و داس... به امیدِ خدا، یا حضرت عباس
که تولَک رطبی سر پِنگ نغارین .... خوراک ظهرمو برنج هوارین
که تولکِ رطب سرِ خوشهٔ «نغار» است... خوراکِ ظهرمان برنجِ هواری است
بدو بابا که مُردُم سر اَفتو .... مِزارِمه ببند پا کُنته اَمبو
بیا بابا که زیرِ آفتاب مُردم... «مزار»م را پای ساقهٔ انبه ببند
- شاعر
- کمبر احمد (قنبر احمد راستگو؟)
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد کمبر احمد (قنبر احمد راستگو؟) است.
یادداشتها
«شعر اَ کمبر احمد»؛ دربارهٔ رطبچینی و بالا رفتن از نخل؛
نخستین نفری باشید که مینویسد