گل بستانن (اسمش نادنم)
ترانه از احمد اعلاءالدین هرنگی (تخلص: غمناک) 📍 بستکی (هرنگ)
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
گل بستانن ؛ اسمُش نادنم
گلِ بستان است؛ اسمش را نمیدانم
سرو گلستانن ؛ اسمُش نادنم
سروِ گلستان است؛ اسمش را نمیدانم
جمال زیبایش هر کِش نددُ
هر کس جمالِ زیبایش را دیده
چو ماه تابانن ؛ اسمُش نادنم
چون ماهِ تابان است؛ اسمش را نمیدانم
کمند گیسویُش حلقه حلقه هن
کمندِ گیسویش حلقهحلقه است
چه عنبر افشانن ؛ اسمُش نادنم
چه عنبرافشان است؛ اسمش را نمیدانم
به گرد رخسار ماه انورُش
به گردِ رخسارِ ماهِ انورش
گِزِیرِ چوگانن ؛ اسمُش نادنم (1)
«گزیرِ» چوگان است؛ اسمش را نمیدانم (۱)
کمان ابرویُش وقت قصت دل
کمانِ ابرویش، وقتِ قصدِ دل،
با تیر مژگانن ؛ اسمُش نادنم
با تیرِ مژگان است؛ اسمش را نمیدانم
رهزن ایمانن ؛ اسمُش نادنم
رهزنِ ایمان است؛ اسمش را نمیدانم
دماغ باریکش پَترِنُی طلا
بینیِ باریکش، «پترنِ» طلا،
چن جفتُ موزونن ؛ اسمُش نادنم (2)
چون جفتی موزون است؛ اسمش را نمیدانم (۲)
دهان چون میمُش درج مُروَری
دهانِ چون میمش دُرجِ مروارید است
پستَ ی خندانن ؛ اسمُش نادنم
پستهٔ خندان است؛ اسمش را نمیدانم
لعل لب قندُش چون نباتُ یا
لعلِ لبِ قندش چون نبات است، یا
عقیقُ مرجانن ؛ اسمُش نادنم
عقیق و مرجان است؛ اسمش را نمیدانم
در مجلس صحبت خش مثل کِ دِن
در مجلسِ صحبت، خوش است، مثلِ آنکه
بلبل خوشخوانن ؛ اسمُش نادنم
بلبلِ خوشخوان است؛ اسمش را نمیدانم
لی سِنَیِ صافُش آخی بر دلم
روی سینهٔ صافش — آخ، بر دلم! —
دو سیب پستانن اسمُش نادنم
دو سیبِ پستان است؛ اسمش را نمیدانم
همچون دل عاشق بی قرارُ تاب
همچون دلِ عاشق، بیقرار و بیتاب
زیبق لرزانن ؛ اسمُش نادنم
سیمابِ لرزان است؛ اسمش را نمیدانم
دستُش پر بهبا نن اسمُش نادنم (3)
دستش پربها است؛ اسمش را نمیدانم (۳)
هنگام آرایش زیبِ صورتُش
هنگامِ آرایش، از زیبِ صورتش
مشاطَه حیرانن ؛ اسمُش نادنم
مشاطه حیران است؛ اسمش را نمیدانم
آشوبِ دورانن ؛ اسمُش نادنم (4)
آشوبِ دوران است؛ اسمش را نمیدانم (۴)
جمخو مَلَس جوزُش غرقِ پولکی
جامهاش، «ملسِ جوز»، غرقِ پولک
تا ور کیبانن ؛ اسمُش نادنم (5)
تا «ور کیبان» است؛ اسمش را نمیدانم (۵)
شلوار یکتاکنِ چیت اطلسی
شلوارِ یکتای چیتِ اطلسی
به پای جانانن ؛ اسمُش نادنم
به پای جانان است؛ اسمش را نمیدانم
کِ شاه خوبانن ؛ اسمُش نادنم
که شاهِ خوبان است؛ اسمش را نمیدانم
دیوُنَ اُشکردُم نادنُم کِ هِن
دیوانهام کرد؛ نمیدانم کیست
دل از غمُش خونن ؛ اسمُش نادنم
دل از غمش خون است؛ اسمش را نمیدانم
از ساعتی کِم دی هنگامِ پسین
از ساعتی که او را هنگامِ عصر دیدم
چشم مُ گریانن ؛ اسمُش نادنم
چشمِ من گریان است؛ اسمش را نمیدانم
مُکِس خریدارن بَرِ اِنِ مَخَ
همه خریدارِ اویند، که گویی
یوسفِ کنعانن ؛ اسمُش نادنم(6)
یوسفِ کنعان است؛ اسمش را نمیدانم (۶)
عاشقِ رخسارُش وا لله کِ و دل
عاشقِ رخسارش، والله، که با دل
غمناکِ محزونن ؛ اسمُش نادنم ( 7)
غمناک و محزون است؛ اسمش را نمیدانم (۷)
- شاعر
- احمد اعلاءالدین هرنگی (تخلص: غمناک)
- منبع
- گپ و لپ ↗
- گویش
- بستکی (هرنگ)
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد احمد اعلاءالدین هرنگی (تخلص: غمناک) است.
یادداشتها
ترانهٔ مشهور لارستانی/بستکی، خواندهشده توسط یوسف هادی بستکی؛ شاعر قدیمی (درگذشته در بحرین، دوره خوانین بستک) — احتمال مالکیت عمومی، تصمیم با مالک سایت. آوانویسی لاتین و ۸ پانوشت واژهنامه در صفحه؛ ترجمه کامل ندارد؛
نخستین نفری باشید که مینویسد