پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
ترانه بندری

حفله1400

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

ترانه از ناشناس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

نِشتُم نِ لَنج اُمکِه نِگاه بِه بَر

در لنج نشستم و به ساحل نگاه کردم

دِلِ مِه پُر بو، اُمکِه چیهار اَز سر

دلم پر شد، فریادی از تهِ دل کشیدم

نِشتُم و اُمنا سَر بَه رو زانو

نشستم و سر روی زانو گذاشتم

وُ آتِش نَ دِلمِن خاطِرِ دِلبَر

و آتشی در دلم است به‌خاطرِ دلبر

کَم کَم شَرَفتَه لَنج بَه دیریاتِه

کم‌کم لنج بیشتر به دلِ دریا می‌رفت

غُصَه زیاد دِل مِه شَبو تَنگتِه

غصه زیاد بود و دلم تنگ‌تر می‌شد

خُودُم مِفَهمی دوریِش سَختِن

خودم می‌فهمیدم دوری‌اش سخت است

تَخصیرِ کَس نین خو بِه سر خوم کِه

تقصیرِ کسی نیست، خودم به سرِ خودم آوردم

اَز بَس کِه بِی مِه با وَفایی تو

از بس که تو با من باوفایی

خِیلی اَتِرسُم اَز جُدایی تو

خیلی از جدایی‌ات می‌ترسم

سَر مه بِرِیت از تن بَشِت بارِز

سرم از تن برود و جدا شود

خِیلی بِهتِرِن از دوریِ رو تو

خیلی بهتر است از دوریِ روی تو

ای چَند روز کِه اَرَم اَز تو اَبُمِن دور

این چند روزی که می‌روم و از تو دور می‌شوم

اَز مِه حرومن دِلخَشی اِی هور

دلخوشیِ زیرِ این آفتاب بر من حرام است

دوریِ تو ایکِه حروم اَز دِل

دوریِ تو دلخوشی را بر دلم حرام کرد

و خَندَه وا لَب ناتِیت اِلّا بِه زور

و خنده جز به زور به لب نمی‌آید

اون وَقت کِه مِه خندِه مَکِه اَز دِل

آن وقت که من از تهِ دل می‌خندیدم

اَز بَرکَتِ سَرِ تو هِر اِی وِل

از برکتِ سرِ تو بود، ای گل

خُدا نَسِیت بِی تو اَز بارُم

خدا تو را از کنارم نگیرد

خودِش کَریمِن حل اَکُن مُشکِل

خودش کریم است، مشکل را حل می‌کند

نِشتُم نِ لَنج اُمکِه نِگاه بِه بَر

در لنج نشستم و به ساحل نگاه کردم

دِلِ مِه پُر بو، اُمکِه چیهار اَز سر

دلم پر شد، فریادی از تهِ دل کشیدم

نِشتُم و اُمنا سَر بَه رو زانو

نشستم و سر روی زانو گذاشتم

وُ آتِش نَ دِلمِن خاطِرِ دِلبَر

و آتشی در دلم است به‌خاطرِ دلبر

کَم کَم شَرَفتَه لَنج بَه دیریاتِه

کم‌کم لنج بیشتر به دلِ دریا می‌رفت

غُصَه زیاد دِل مِه شَبو تَنگتِه

غصه زیاد بود و دلم تنگ‌تر می‌شد

خُودُم مِفَهمی دوریِش سَختِن

خودم می‌فهمیدم دوری‌اش سخت است

تَخصیرِ کَس نین خو بِه سر خوم کِه

تقصیرِ کسی نیست، خودم به سرِ خودم آوردم

اَز بَس کِه بِی مِه با وَفایی تو

از بس که تو با من باوفایی

خِیلی اَتِرسُم اَز جُدایی تو

خیلی از جدایی‌ات می‌ترسم

سَر مه بِرِیت از تن بَشِت بارِز

سرم از تن برود و جدا شود

خِیلی بِهتِرِن از دوریِ رو تو

خیلی بهتر است از دوریِ روی تو

ای چَند روز کِه اَرَم اَز تو اَبُمِن دور

این چند روزی که می‌روم و از تو دور می‌شوم

اَز مِه حرومن دِلخَشی اِی هور

دلخوشیِ زیرِ این آفتاب بر من حرام است

دوریِ تو ایکِه حروم اَز دِل

دوریِ تو دلخوشی را بر دلم حرام کرد

و خَندَه وا لَب ناتِیت اِلّا بِه زور

و خنده جز به زور به لب نمی‌آید

اون وَقت کِه مِه خندِه مَکِه اَز دِل

آن وقت که من از تهِ دل می‌خندیدم

اَز بَرکَتِ سَرِ تو هِر اِی وِل

از برکتِ سرِ تو بود، ای گل

خُدا نَسِیت بِی تو اَز بارُم

خدا تو را از کنارم نگیرد

خودِش کَریمِن حل اَکُن مُشکِل

خودش کریم است، مشکل را حل می‌کند

جمالی والا جذابهَ

جمالش والا و جذاب است

مثل دخت پریزادَ

مثلِ دخترِ پری‌زاد است

دل از سینم بلند ایکه

دل را از سینه‌ام ربود

دو چشمونی چه قلابه

دو چشمانش چه قلابی است

جمالی والا جذابهَ

جمالش والا و جذاب است

مثل دخت پریزادَ

مثلِ دخترِ پری‌زاد است

دل از سینم بلند ایکه

دل را از سینه‌ام ربود

دو چشمونی چه قلابه

دو چشمانش چه قلابی است

همو که هوند نشت آخر…

همان که آمد و آخر نشست…

حالا همه دُختن حاضر

حالا همهٔ دخترها حاضرند

همه جون مثل جواهر

همه زیبا، مثلِ جواهر

از بس یکتا دلم ایبو

ولی دلم را فقط یکی برد

همو ‌که‌هوند نِشت‌آخر

همان که آمد و آخر نشست

همه دُختن حاضر

همهٔ دخترها حاضرند

همه جون مثل جواهر

همه زیبا، مثلِ جواهر

از بس یکتا دلم ایبو

ولی دلم را فقط یکی برد

همو ‌که‌ نِشت‌آخر هوند

همان که آمد و آخر نشست

ماشالله به قد بلندش

ماشاءالله به قدِ بلندش

چه شیرین شکر لب قندش

چه شیرین است، شکرِ لبِ قندش

مثل ماه از زیر ابر در هوند

مثلِ ماه از زیرِ ابر درآمد

به مه ایکردهَ پابندش

مرا پابندِ خودش کرده

ماشالله به قد بلندش

ماشاءالله به قدِ بلندش

چه شیرین شکر لب قندش

چه شیرین است، شکرِ لبِ قندش

مثل ماه از زیر ابر در هوند

مثلِ ماه از زیرِ ابر درآمد

به مه ایکردهَ پابندش

مرا پابندِ خودش کرده

همو که هوند نشت آخر

همان که آمد و آخر نشست

شاعر
ناشناس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

خواننده: مهرداد اخگریان؛ ترانه‌سرا در صفحه ذکر نشده؛ بی‌ترجمه؛ گویش دقیق بررسی شود؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.