پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

دیریا (شو حسودن)

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی ناشناس 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

شُو حَسودن اَگَه هُند گَپِ تاریکی بزَنِت

شب حسود است اگر آمد از تاریکی حرفِ گنده بزند

ماه بیات رُو گَپِ سردی مُهر باطل بزنت

ماه بیاید روی آن حرفِ سرد مهرِ باطل بزند

اِی ،،خُدا دیریا و آسمُن بَ نُومِ ما اِیزه

ای خدا، دریا و آسمان را به نامِ ما زد

تا که دُور بُودیم اَز ای خُودی بی ما صدائی اِیزَه

تا که از آن دور بودیم، ما را صدا زد

گَل اَ نُو ، گازی اَ نُو ، رُزو اَنُو روزی اَ نُو

گُلی نو، بازی‌ای نو، روزی نو، روزیِ نو

دیریا خاطرت شَواتن دل بزن وا دلِ هُو

دریا دوستت دارد؛ دل بزن به دلِ آب

ای هَمی هَنُو خَاشن اَلَنگجی دُو دُوَکا

این همین هنوز خوش است، «النگچی»، دوان‌دوان

شُونَه وا شُونه ی همت لُو تیو چُوکَلکا

شانه به شانهٔ همت، در ساحل، پسربچه‌ها

شاعر
ناشناس
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

سراینده در صفحه ذکر نشده؛ همین شعر در post-442 «دیریا و آسمن» هم آمده؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.