پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

مث شروند غریبن

سروده‌ی ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

مِثِ شروندِ غریبُن ، غم ِعِشق تو مَخُندَه

مثلِ شروهٔ غریبان، غمِ عشقِ تو را می‌خواندم

نِصپ شُو ، اَندول ِچوکُم ، تو خیالم مَتَکُندَه

نیمه‌شب، گهوارهٔ کودکی‌ام را در خیالم تکان می‌دادم

پای اُ گُوچاه هِندی ، پُشت دیوال ِشِکستَه

پای آن گوچاه هندی، پشتِ دیوارِ شکسته

دَست و پام وا بَنِ سیسی ، توی بُتْخُنَه شُبَسْتَه

دست و پایم را با طنابی از لیفِ نخل، در بتخانه می‌بستند

چه عَذابُن کِه تو نَتدا، بِی دِل بی کَس و کارُم

چه عذاب‌ها که به دلِ بی‌کس‌وکارم ندادی

چه بَلا اُن کِه مه نَمدِی ، تا ول اِتکِه تو مُهارُم

چه بلاها که ندیدم، تا تو مهارم را رها کردی

نَمَدُنِستَه کِه هَر چه تو تگُ ، خُو و خیالِن

نمی‌دانستم که هرچه تو می‌گفتی خواب و خیال است

نَتَدُنستَه کِه آیندَه ، یَه گولُن ، یَه مُحالِن

نمی‌دانستی که آینده یک فریب است، یک محال

شُوُ هَمْصِدای بارُن ، بِی تو چیچِکا مَگُفتَه

شب‌ها، همصدای باران، برایت قصه می‌گفتم

اَگه یک رو نَمَدیدِت ، دِلُم از غم شَپَدُفتَه

اگر یک روز نمی‌دیدمت، دلم از غم می‌پوسید

تو مِثِ بَهار عُمرِی ، گل سرخ بی نَهایت

تو مثلِ بهارِ عمری، گلِ سرخِ بی‌نهایت

مه پُر از خَزُن پیری ، همه گِلَّه و شِکایت

من پر از خزانِ پیری، همه گله و شکایت

مِثِ مُرغ سَر بُریدَه ، تو دِلُم نَپَلپَتیدَم

مثلِ مرغِ سربریده در دلم پرپر می‌زنم

هَنوزَم وا چِمِ کورُم ، بی تو رو وا رو نَدیدَم

هنوز هم با چشمِ کورم تو را رو در رو می‌بینم

شاعر
ابراهیم منصفی (رامی)
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.