پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

منتظر یه چیچکا

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی ناشناس 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

اَز جانِ خسته دلِت جامه غُصته در بیار

از جانِ خسته‌دلت جامهٔ غصه را دربیاور

مَوال اسیر غَم بَشِت رو لُوُنی خَنده بِکار

نگذار اسیرِ غم باشد؛ روی لب‌ها خنده بکار

با پَرپرُوکِ نَفَسُم هَر رو اَنینُم رو سِرا

با بال‌بال زدنِ نفسم هر روز روی بام می‌نشینم

خُدا نَکُن خَنده بشت اَلُو دیریا مُ جدا

خدا نکند خنده از لبِ دریا و از من جدا شود

روزون مثِ ی تِی تُوَک دمبال سایه وا سری

روزها مثلِ یک «تی‌توک» دنبالِ سایه‌ای می‌دوم

شُو تا سَحر مُرغَک دل منتظر یَ چِیچَکا

شب تا سحر مرغکِ دل منتظرِ یک قصه است

هَر روز اَرَم مثِلِ کدیم وا دِلِ خَسته پا تِیو

هر روز، مثلِ قدیم، با دلِ خسته کنارِ ساحل می‌روم

تُو گُوشِ کالِنگ اَخُونُم کصه ی خُو تاسَرِ شُو

در گوشِ صدف، قصهٔ خودم را تا سرِ شب می‌خوانم

صبح تاپَسین شُو تا سَحر سَر وا سَر مُوج اَنُسُم

صبح تا عصر، شب تا سحر، سر به سرِ موج می‌گذارم

دَست خُودُم نین که نَرَم دیریا اَگیت پا بَ بُدو

دستِ خودم نیست که نروم؛ دریا می‌گوید: پا شو بیا

مثل گَراشی پُر اَ هُو چشمُون پُر خَرص دِلُم

مثلِ گراشیِ (کوزهٔ سفالیِ) پر از آب، چشمانِ دلم پر از اشک است

تُو سِرگی اَ سِوندِ شُو جَهله اَسازُم وا گِلُم

در سرمای نیمه‌شب با گِلم کوزه می‌سازم

لُوار تابستان اَتا درختِ اَمبا بَر اَدیت

باد لوارِ تابستان می‌آید، درختِ انبه بار می‌دهد

بَر رو سراح وا کاغذی که مثل سایه ن وا کِلُم

و من روی بام، با قلمم، بر کاغذی که مثلِ سایه است می‌نویسم

شاعر
ناشناس
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

سراینده در صفحه ذکر نشده؛ ارسال: Genow؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.