حسین کور
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
فولکلور هرمزگان 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
بندر کدیم ، حسین کور
بندرِ قدیم: حسین کور
کدیم یک کور هسته که ای بنده خدا اصلا حاضر نهسته گدایی بکنت بهمی خاطر یک تا گاری ایشسته و شارفته داخل بازار جنس مردم بار گاری شاکرده و در خونه شون تحویل شداده. حالا چطوری چشم بسته از بازار با گاری با دویست سیصد کیلو بار شارفته شاه حسینی و یا کمربندی و سید کامل و محله اوزیون و چطوکا خونه طرف توی محله پیدا شاکرده واقعا از عجایبن.
قدیمها کوری بود که این بنده خدا اصلاً حاضر نبود گدایی کند؛ به همین خاطر یک گاری داشت، میرفت توی بازار، جنس مردم را بار گاری میکرد و دمِ خانهشان تحویل میداد. حالا اینکه چطور با چشم بسته، با گاری و دویست سیصد کیلو بار، از بازار تا شاهحسینی یا کمربندی و سیدکامل و محلهٔ اوزیون میرفت و چطور خانهٔ طرف را توی محله پیدا میکرد، واقعاً از عجایب است.
اما یکبار یک واقعه جالبی اتفاق اکیت. دوتا کاکا تو بازار هسترن به اسم قاسمی. یه روز یکی شو به اسم اکبر یک گونی آرد تحویل حسین کور ادیت تا ببره سید کامل تحویل خونه ش هادیت، حسین فکر اکنت ای اصغر قاسمی ن، چون صدای اشخاص خیلی خوب تشخیص شداده ولی او روز مث اینکه کله حسن گرم بودن(چون کارس خیلی سخته و بیشتر وقتن چن تا پیگ شازده) خلاصه آرد ابره در خونه اصغر قاسمی که درست چسپیده بودن وا خونه اکبر و چون دو تا کاکا با هم اختلاف شبودن اصغر گونی آرد بالا اکشه. ظهر که اکبر اتات خونه بی زنش اگی بی چه نون درست نتکردن، زنش اگیت بخاطر ایکه آرد نتفرستادن. اکبر خیلی تعجب اکنت اریت درخونه حسین کور. حسین اگیت آرد تحویل زنت امدادن. از زن اکبر انکار و از حسین اصرار. و چون حسین اصلا دروغ ایناگفته اهالی محله جمع ابن و ارد در خونه اصغر و افهمن قضیه چن!
اما یک بار اتفاق جالبی میافتد. دو برادر در بازار بودند به اسم قاسمی. یک روز یکیشان به اسم اکبر یک گونی آرد به حسین کور میدهد تا به سیدکامل ببرد و تحویل خانهاش بدهد. حسین فکر میکند او اصغر قاسمی است، چون صدای آدمها را خیلی خوب تشخیص میداد؛ ولی آن روز انگار سرِ حسین گرم بوده (چون کارش خیلی سخت است و بیشتر وقتها چند پیکی میزد). خلاصه آرد را میبرد درِ خانهٔ اصغر قاسمی، که درست چسبیده به خانهٔ اکبر بود، و چون دو برادر با هم اختلاف داشتند، اصغر گونی آرد را بالا میکشد. ظهر که اکبر به خانه میآید به زنش میگوید: «چرا نان درست نکردهای؟» زنش میگوید: «چون آرد نفرستادهای.» اکبر خیلی تعجب میکند و میرود درِ خانهٔ حسین کور. حسین میگوید: «آرد را تحویل زنت دادهام.» زنِ اکبر انکار و حسین اصرار. و چون حسین هیچوقت دروغ نمیگفت، اهالی محل جمع میشوند، میروند درِ خانهٔ اصغر و میفهمند قضیه چیست!
- پدیدآورنده
- فولکلور هرمزگان
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
این اثر از ادبیات شفاهی و سینهبهسینهی مردم هرمزگان است. حقوق اثر نزد راویان و مردم هرمزگان است.
یادداشتها
روایت «بندر کدیم»: حسین کور باربر بازار؛ نویسنده ذکر نشده.
نخستین نفری باشید که مینویسد