پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

برکه محمدیان (اوه شیرینو)

سروده‌ی محمد افراز کوخردی 📍 کوخردی (کوخرد، بستک)

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

چَند خانَواده هَمَش دَست جَمی

چند خانواده، همه دسته‌جمعی

«برکه محمدیان» رَفتیم دیدَنی

به دیدنِ «برکهٔ محمدیان» رفتیم

بهار تازانو بهمن(۲) موج شه زت

بهارِ تازه بود و بهمن (۲) موج می‌زد

«برکه محمدیان» بدا دیدَنی

بیا، «برکهٔ محمدیان» دیدنی است

فَصل خَشی دِن رُوز باد و بَرونگ

فصلِ خوشی است، روزِ باد و باران

کاروان‌سرا پُردِن هَمَش مَرد و زنُنگ

کاروان‌سرا پر است، همه مرد و زن

برنج بریان تِه مَطبَخ دَم مُوکِه

برنجِ بریان در مطبخ دم می‌کشیم

چاهی اَلِه تَش سُفرَه مُونگ کَته

چای روی آتش است، سفره پهن کرده‌ایم

غالی مُون کَشته زره سُمر لُوزی

قالی‌مان را زیرِ درختِ سمرِ لوزی انداخته‌ایم

جای تُوخالی بفَرما بدا هُنی

جای تو خالی؛ بفرما، بیا این‌جا

هوا سیادِن بَرُون یَـر یَـر اَهُـند

هوا سیاه است، باران شُرشُر می‌آید

از دُوبَـندِ سُمرُو آو ازیر اَتـُند

از دوبندِ «سمرو» آب پایین می‌آید

کَرتُنگیا پُر از بَهار خُوردَنی

کرت‌ها پر از گیاهانِ بهاریِ خوردنی است

خلل و کمپُر و تُرُشُه و نانکی

خلل و کمپر و ترشه و نانکی

لِه پُشتخه قبله دگر یک برکَهی

پشتش، به سمتِ قبله، یک برکهٔ دیگر

«برکه محمدیان» با کُوچ جَمی

«برکهٔ محمدیان»، که همه با هم کوچ کردیم

پیباه «بُوَه گَپ» تِکِه دَرواه اُداتْ

پایینِ «بوه گپ» تکه‌ای سرِ راه افتاده است

گشت شیرینو مُوگَه مَیاد اَتاتْ

گشتِ شیرینو به یادمان می‌آید

ازشَرق برکه چَندتا نَخل دیمْ

در شرقِ برکه چند نخل دیدم

أهشم نشین دِن اَوَل از قَدیمْ

که از قدیم، اول جای نشیمن بوده است

اوه شیرینو پُر از خیر و اَکال

اوه شیرینو پر از خیر و خوراک است

دَر مُوسِم گُل و اَیام بَهار

در موسمِ گل و ایامِ بهار

پُشتخه اوه شیرینو مکان مُوندَنیْ

پشتِ اوه شیرینو جای ماندن است

زره چارتاخی مُوکِس دَست جَمیْ

زیرِ «چارتاخی» همه دسته‌جمعی [نشستیم]

گُلهای بَروز و اسکو هِن جُوُون

گل‌های «بروز» و «اسکو» قشنگ‌اند

بدا ای جانی شیرینو دیدَنیْ

بیا، این جای شیرینو دیدنی است

زره چارتاخی صَفا و دِلنشین

زیرِ چارتاقی باصفا و دلنشین است

«برکه محمدیان» بدا دیدَنی

بیا، «برکهٔ محمدیان» دیدنی است

شاعر
محمد افراز کوخردی
گویش
کوخردی (کوخرد، بستک)
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد محمد افراز کوخردی است.

یادداشت‌ها

بند پیش از آن («فَصل باران وبَهار و گَشت دَشتْ…»، جداشده با ستاره) بیشتر فارسی است و جدا گذاشته شد. شعر بلند درباره تفریح بهاری در برکه محمدیان/اوه شیرینو. دو بند از آن بی‌نام در /post/237 (تفریحگاه‌های کوخرد) هم آمده. پانوشت صفحه: «جاهِل: جوان به گویش محلی». دوبیتی‌های فارسی دیگر صفحه (سد شمو، جابر، سد بز) جمع‌آوری نشدند؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.