هجران (لب خندانش پر ز گوهرن)
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی معروف کوخردی (محمد رفیع روزهدار) 📍 کوخرد (بستک)
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
لَب خَندانُش پُر زِ گُوهَرنِصُورَتُش چُون ماه، بینی خَنجَرنِ
لبِ خندانش پر از گوهر است؛ صورتش چون ماه، بینیاش (مثلِ) خنجر است
چَشم شَهلایَش دِلَم أُشکِه کَبابگُل گُلزارنِ، مَاه خَاوَرنِ
چشمِ شهلایش دلم را کباب کرد؛ گلِ گلزار است، ماهِ خاور است
چیت خارا وُ پَترِنُوی طلاپیرَنُش اَز گُل، اَز گُل بهتَرنِ
چیتِ خارا و «پترنو»ی طلا؛ پیراهنش از گل، از گل بهتر است
دِلَم أُشبُرد آن سَروه چَمَنلَب خَندُونُش مِثل کَوثَرنِ
آن سروِ چمن دلم را برد؛ لبِ خندانش مثلِ کوثر است
قـّدرعَنایَش مُگَه مَتِه نَظَرتیر عِشقُش دِلُم أُشکِردِ خَبَر
قدِ رعنایش، میگویم، پیشِ نظرم است؛ تیرِ عشقش دلم را باخبر کرد
حَالا حَیرانَم کُجا صَبر وُ قَرارپیرَنُش اَز گُل، اَز گُل بهتَرنِ
حالا حیرانم؛ صبر و قرار کجاست؟ پیراهنش از گل، از گل بهتر است
زُلف وُ گیسُویَش پُر زِبُوی وَرّدأَز فِراقَش رَنگ رُویَم گَشتَه زَرد
زلف و گیسویش پر از بوی گلِ سرخ؛ از فراقش رنگِ رویم زرد گشته
أُمگُت وُ بُوسی بُکُه دِلُم رِضَاأُشگُت خُوفی أُتنِنگ فَردا مَحشَرنِ
گفتم: یک بوسه بده، دلم را راضی کن؛ گفت: ترسی نداری؟ فردا محشر است
حَالا دِلشَادُم أَز گُفتَه یِ یاربَعد هِجران کَی آَتات وِل مَکِنار
حالا از گفتهٔ یار دلشادم؛ بعد از هجران کی به کنارم میآیی؟
مَعلُومِن أُشنِنگ خُوفی أَز خُدادِلُم أُشبُردِه، ماهِ أَنوَرنِ
معلوم است که ترسی از خدا ندارد؛ دلم را برده، ماهِ انور است
- شاعر
- معروف کوخردی (محمد رفیع روزهدار)
- گویش
- کوخرد (بستک)
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد معروف کوخردی (محمد رفیع روزهدار) است.
یادداشتها
«به لهجه کوخردی»؛ منبع: محمدیان، «وصف کوخرد» ج۱ (دبی ۱۹۹۸). پانویس: اتننگ=نداری؛
نخستین نفری باشید که مینویسد