پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

وخت رطب

سروده‌ی س ت 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

تاوِستُــونا ، وَختِ رُطَب ، مَردُمِ بهـــده بار شـاکِه

تابستان‌ها، وقتِ رطب، مردمِ بهده بار می‌بستند

تِ بَنـدِ مُوهیا وُ فَسیل ، تا بُنگِ شُوم شُو کار شاکِه

در بندِ نخل‌ها و نهال‌ها تا بانگِ شام کار می‌کردند

بَنــدِ بَلا و بَنــدِ زیــر ، پُرُت زِ مُوهیـــا وُ فَسیـل

بندِ بالا و بندِ پایین پر از نخل و نهال است

وَختِ بَهـــار ، دَشتُ وُ دَمَن پُرُت زِکاردُوُ وُ غسیـل

وقتِ بهار، دشت و دمن پر از «کاردو» و «غسیل» است

پاویز خَشُت ، تولَک بِه دَست ، هَم دُتِیا ، هَم پِسِیا

پاییز خوش است؛ تولک به دست، هم دخترها، هم پسرها

چِششُو بِــه اِنتِظــار باد بِفتـــهِ رُطَب اَز تِ هَــوا

چشمشان به انتظار که باد رطب را از هوا بیندازد

وَختی خَرَک رَنگ اَبُوهُنــد اِنگاری که دُنیــا تَشُت

وقتی خارک رنگ می‌گرفت، انگار دنیا آتش گرفته بود

دُمبــازِ زَردِ بَگَشــی اَوّلِ پــاویــز چـِــه خَشُــت

«دمبازِ» زرد و «بگشی»، اولِ پاییز چه خوش است

وَختی که مُوهیا دید شَه زَه رَنگَ اگِری چون خَرَکو

وقتی دیدی نخل‌ها مثلِ خارک‌ها رنگ می‌گیرند

مِریمُ و فاطُــو دِل خَشُت ، هَمَره یار خــود سَـکُـو

مریم و فاطو دلشان خوش است، همراهِ یارِ خودشان «سکو»

حـالا کِه وَختِ رُطَبِن ، پَروَنـگ بِـه دَستِـن بَزّیــار

حالا که وقتِ رطب است، پروند به دستِ نخل‌بان است

صــاحَبِ مُوهیــا خَشّالِن ، اُشنی شُوُ و رُوزُش قرار

صاحبِ نخل‌ها خوشحال است، شب و روز قرار ندارد

پَــروَنگ اَ مُــوهیـــا زَبِنِــه چُو بَزّیـــار اَشی اَبلا

پروند را به نخل می‌بندد، وقتی نخل‌بان بالا می‌رود

اَزیــر مُوهیـــا وِسَّـــدهِ گیــزی بِدَسـتِن دی دِلا

پایینِ نخل ایستاده، «گیزی» به دست، مادر دلا

شَلـیت اَیــا پُر از رُطَب با بَنـــدِ باریکـــی اَزِیــر

«شلیت»‌ها پر از رطب، با بندی باریک پایین می‌آیند

اُن بَزّیارِ مِهـرَبُون چَنگُش تِ پَنگِن هَمچُــو شیــر

آن نخل‌بانِ مهربان چنگش در پنگ است، همچون شیر

چُو دِی دِلا گِیــزی بِه سَر بِه سُویِ مُشتــاو اَرُوِن

چون مادر دلا «گیزی» به سر، به سوی مشتاها می‌رود

خُرما تِ مُشتـاو پَهن اَکُو ، تِ بِنــدِ مُوهیــا اَدُوِن

خرما را در مشتا پهن می‌کند، در بندِ نخل‌ها می‌دود

وَختی کِه مُوهیَیا شُوچی ، هَم مُصَلــی هَم شِکَری

وقتی که نخل‌ها را می‌چیدند، هم مصلی، هم شکری

اَز پِشِ زامِردُو و لِشت ، بَر خُــوشُـو شَاکَه کَپَــری

از برگِ «زامردو» و «لشت» برای خودشان کپری می‌ساختند

اَفتـــاو شَزَه اَ خُرمَیــا داخلِ مُشتــاو چَنــد رُزِی

آفتاب چند روزی به خرماهای داخلِ مشتا می‌تابید

جَم شـاکِه خُرمَییایِ خُوب ، کَنگُویِ اُن بَهرِ بُــزِی

خرماهای خوب را جمع می‌کردند، «کنگو»یش را برای بز

خُرما شاریخت تِ چاکُــونی با ، با دُوپا لَگَـت شَزَه

خرما را در «چاکونی» می‌ریختند و با دو پا لگد می‌زدند

با کَشــکُ و رُوغَنی خَشُت یک وَکَّه خُرمـَـیِ تَـزَه

با کشک و روغن خوش است، یک وعده خرمای تازه

با کَنگُو هَم دِیشاو شاکِه ، خُرمـایِ دِیشاوِی خَشُت

با «کنگو» هم دوشاب می‌گرفتند؛ خرمای دوشابی خوش است

با زَنجَیـل و کُنجِـدی خُرمَی دِیشــاو چِه دِلکَشُت

با زنجبیل و کنجد، خرمای دوشابی چه دلکش است

پاوِیــز وَختــی تَمُوم اَبُــد مَردُم اَ سُــویِ دِه رَوُن

پاییز وقتی تمام می‌شد، مردم به سوی ده روان می‌شدند

خُرمـــایِ داخلِ خُمَـــه خُوراکِ پِیــرُتُ و جَوُون

خرمای داخلِ خمره، خوراکِ پیر و جوان است

خُرمـا خَشُت با بُتُــوَه ، رُطَب با خُشکُو هَم خَشُت

خرما با «بتوه» خوش است، رطب با «خشکو» هم خوش است

دِی با خُرمـا حَلـوا شَکِه ، خُوراکِ گَرمُش لِ تَشُت

مادر با خرما حلوا می‌پخت؛ خوراکِ گرمش روی آتش است

اِ سَرگُـذَشتِ مَردُمُت از پــاویز و خُرمــا پَــزوُن

این سرگذشتِ مردم است از پاییز و خرماپزان

از زحمتِ مَــردُم دِه از قصـــه یِ پیــرُ و جَوُون

از زحمتِ مردمِ ده، از قصهٔ پیر و جوان

حــالا دِگَه نِه مُوهیــا هِــه نـه بَنــدِ لِشتی وُبَلا

حالا دیگر نه نخلی هست، نه بندِ «لشتی» و بالا

مَردُم کِه شُکری نِی کُنِن ، بَرمـا بُکُو رَحمی خُــدا

مردم که شکر نمی‌کنند؛ خدایا، به ما رحم کن

شاعر
س ت
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد س ت است.

یادداشت‌ها

امضا «س ت»؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.