بَه دُنیا هر که دل بستی گَنوگِه
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی فرزین وزانی 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
بَه دُنیا هر که دل بستی گَنوگِه
هر که به دنیا دل ببندد دیوانه است
* * *
* * *
نوشتم حال و روزِ خَوه به نامه
حال و روزِ خودم را در نامه نوشتم
که بِی تو زندگی هستی اِدامه
که بی تو هم زندگی ادامه دارد
ادامه بِی گلِ نرگس چه سختِه
ادامه دادن بی گلِ نرگس چه سخت است
* * *
* * *
بَختُم به گَمُونم که گَریده
به گمانم بختم از من گریخته
شاید پُر پیمونِت یوسف
شاید پیمانهات پر شده، یوسف
جونُم و زبونم اِلریِدِه
جان و زبانم لرزیده است
* * *
* * *
غمِ دوریِت،تویِ دل پُلُتِی
غمِ دوریات در دلم شعله کشیده
دوایِ جادویِ جادوگریِ تو
دوای جادوی جادوگریِ تو...
اِ دوریِ تو لُمبورمُو سُوتِی
از دوریِ تو جگرم سوخته است
* * *
* * *
اَکردی درد دل مردِ فکیره
درد دلِ مردِ فقیر را میگفتی
* * *
* * *
- شاعر
- فرزین وزانی
- منبع
- مجموعهی sirgap مالک سایت
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد فرزین وزانی است.
نخستین نفری باشید که مینویسد