پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری فولکلور هرمزگان قصه سطح: متوسط

بچه‌های سیم بالا

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

فولکلور هرمزگان

قصه‌ای درباره خیرات پنهان و ثمرات صبر

این اثر هنوز ترجمه‌ی فارسی ندارد. واژه‌هایی که در واژه‌نامه هستند خط‌دارند؛ روی‌شان بزنید تا معنی را ببینید. اگر بندری بلدید، ترجمه را در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

پادشاه و خیر گفتن وزیر - یه روز پادشاه شواست از در قصر صحرا بیاد که دستش لای در گیر ایکه و کلنچش قطع بو و پادشاه عصبانی ازدرد داد ایزه وزیر که دنبالش هسته ایگفت انشالله خیرن ابوت، پادشاه از دست وزیر غیضی بو و ایگفت مه کلنچم کط بودن و تو اگی خیرن...

به سربازون ایگو زود بش بکردی تو زندون وزیر هم جواب اشدا که خیرن..پادشاه بشته غیضی بو و ایگفت ای گنوغن زود بکردنی به تو زندون.

یه چند وقتی گذشت پادشاه کذایی رفت به شکار داخه جنگل سرخپوستون بش شگفت که قربانی بکنن ولی موقعی که شواسته سرش ببرن متوجه بودن که یه کلنچ اینین و ای بشر ناقصن و بی خیالش بودن.

پادشاه همون موقع یاد گپ وزیر کفت که ایگفته خیرن و فوری به قصرش برگشت و رفت داخه زندون پیش وزیر و داستان تعریف ایکه وزیر هم خنده ایزه و ایگفت اگه زندون کفتن مه خیر نهسته مه امروز دنبالت هسترم و بی مه قربانی شاکرده.

پدیدآورنده
فولکلور هرمزگان

این اثر از ادبیات شفاهی و سینه‌به‌سینه‌ی مردم هرمزگان است. حقوق اثر نزد راویان و مردم هرمزگان است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.