تنها مو و تو (در فصل بهار)
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی محمد علی غیرت بستکی 📍 بستک
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
أی خَشِنْ فَصل بهار وَ تِکِ دَروا مُو و تُوأَنِیُمْ أسر سنگی خَشِنْ وَ تنها مُو و تُو
چه خوش است فصلِ بهار کنارِ دریا، من و تو؛ روی سنگی مینشینیم، خوش و تنها، من و تو
گَهِ تَفریح بکِنُم هَر دُو «خَلِل» و « تُرُشُه»گه شادی أخُنُمْ نَغمه و شروا مُو و تُو
گاه به تفریح هر دو «خلل» و «ترشه» بچینیم؛ گاه شادمانه نغمه و شروه بخوانیم، من و تو
گه و چُو چُو شه زِرِ دام بکِردُم « کوگی»گه کَبابُش بُکُنُمْ بی سَر و بی پا مُو و تُو
گاه با چوبوچماق «کوگی» را به دام بیندازیم؛ گاه کبابش کنیم، بیسر و بیپا، من و تو
پَه کَرتُونگ أنیُمْ ولِب گودی پُر آوبُخُرُم نان نازک و کَشک وهُرما مُو و تُو
کنارِ «کرتونگ» بنشینیم و لبِ گودالی پرآب، نان نازک و کشک و خرما بخوریم، من و تو
بخرم از ته پیاله دو سِه شیشُه مَی نابببُم از نئشهٔ مِی واله وشیدا مُو و تُو
از ته پیاله دو سه شیشه میِ ناب بنوشیم؛ از نشئهٔ می واله و شیدا شویم، من و تو
واچنُم « خهر» گهی از ته زمنگ با دل خَشْبُکُنُم مَزه و پَهْ بادهْ ی حمراء مُو و تُو
گاهی با دلِ خوش از میانِ «زمنگ» «خهر» بچینیم؛ و با بادهٔ سرخ مزه کنیم، من و تو
مُو ببُم مست و بُگُم جان مو قربان تو بیتتو ببش شاد وبگُش عاشق و رسوا مُو و تُو
من مست شوم و بگویم: جانم به قربانت؛ تو شاد شو و بگو: عاشق و رسواییم، من و تو
دست در گردن هم باز بگَردُم أتِه شهربی خبر از اِرُزُ و از غَم فَردا مُو و تُو
دست در گردنِ هم باز در شهر بگردیم، بیخبر از امروز و از غمِ فردا، من و تو
نَه بُم از هَم پـچُوُی در هَمهٔ عمر جدامُگَه بُمْ أپش یَکْ خُونَه و صحرا مُو و تُو
هرگز در همهٔ عمر از هم جدا نشویم؛ کاش در یک خانه و صحرا باشیم، من و تو
شُو اَبرُو تِه بَرون لَذَت أشه پَه مَنقَلگوشت بَره أسر سیخ و أتِه جا مُو و تُو
شبِ ابری در باران کنارِ منقل لذت دارد؛ گوشتِ بره سرِ سیخ، و در یک جا من و تو
ناز از تو، نیاز از مو و شوق از دو طرفغَمزه از تو، دِدُو از مو وادا از مُو و تُو
ناز از تو، نیاز از من، و شوق از دو طرف؛ غمزه از تو، «ددو» از من، و ادا از من و تو
اِندِه کِه خُرَم و سْبزنِ همه دشتِ بستکچُنه سَبزَه مُگَه بُم خُرَم و رَعنا مُو و تُو
حالا که همهٔ دشتِ بستک خرم و سبز است، مثلِ سبزه کاش خرم و رعنا شویم، من و تو
- شاعر
- محمد علی غیرت بستکی
- گویش
- بستک
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد محمد علی غیرت بستکی است.
یادداشتها
«شعری از شاعر بزرگ بستک محمد علی غیرت به لهجه بستکی»؛ منبع: دیوان غیرت بستکی (احمد حبیبی، همسایه ۱۳۷۶). در صفحه دو مصراع هر بیت بیفاصله به هم چسبیدهاند (عیناً حفظ شد). نسخه «فصل نوروز خشن» در po-terenoh-blogfa شباهت زیادی دارد؛
نخستین نفری باشید که مینویسد