پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

او زمن سال خاش ابو

سروده‌ی صالح سنگبر 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

وَختی بارُن بار اَبوتِن

وقتی باران می‌بارد

پُشتِش‌اَم بهار ابوتن

و پشت سرش بهار می‌شود

پایِ پِنْجَه، غایَه نوروز

پای «پنجه»، وقتِ نوروز

وَختی گازی زار ابوتن

وقتی بازیِ زار برپا می‌شود

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

وَختی جُفتی ناز اَکُنتِن

وقتی جفتی ناز می‌کند

سرِ کِصَه واز اکنتن

و سرِ قصه را باز می‌کند

وَختی لیوا دُور اَسیتِن

وقتی لیوا دور برمی‌دارد

کِلکِچِغ بِی ساز اکنتن

و صدف‌های رنگی را ساز می‌کنند

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

وَختی عشک آتِش اَگِنتِن

وقتی عشق آتش می‌گیرد

دُمَنِ خواهش اگنتن

و دامنِ خواهش را می‌گیرد

جَم اَبو ابر بهاری

ابر بهاری جمع می‌شود

نِم نِمَک بارش اگنتن

و نم‌نمک باران می‌گیرد

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

وَختی مهتاب دُو اَزَنتِن

وقتی مهتاب می‌دود

سَرِ خُ تُو هُو ازنتن

و سرش را توی آب فرو می‌برد

پری دِیریایی اَتاتْ و

پری دریایی می‌آید و

وا چُوکُ اِشنُو ازنتن

با پسرک شنا می‌کند

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

وَختی مهر و مهرَبُنی

وقتی مهر و مهربانی

همدلی و هم‌زَبُنی

همدلی و هم‌زبانی

تویِ سینه رو زَبُنُ

توی سینه و روی زبان

اَکُنِه پا درمَیونی

پا درمیانی می‌کند

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

وَختی خوبی راه اَکِیتِن

وقتی خوبی راه می‌افتد

توی سینه جا اکیتن

و توی سینه جا می‌گیرد

مِثِ مهتاب تُو شُووِ تار

مثل مهتاب در شبِ تار

تو دلِ دیریا اکیتن

توی دل دریا می‌افتد

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

وَختی غصّه، هُو ابوتن

وقتی غصه آب می‌شود

خندَه رو لُو، رُو ابوتن

و خنده روی لب می‌روید

وختی سِینگو، داخلِ هو

وقتی خرچنگ توی آب

دوستِ مایی پُو ابوتن

دوستِ سفره‌ماهی می‌شود

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

وَختی که دار و کتک نی

وقتی چوب و کتکی نیست

یَتا مرغ، تویِ مُچَک نی

و یک مرغ هم توی قفس نیست

رابطه‌ی آدم وا آدم

رابطهٔ آدم با آدم

مِثِل گربه وا کُچَک نی

مثل گربه با توله‌سگ نیست

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

وَختی سینه، مَنگ اِینینِن

وقتی سینه کدورتی ندارد

حیله و نیرنگ اینینن

و حیله و نیرنگ ندارد

همه جا نعمت فراوُن

همه‌جا نعمت فراوان است

غصه‌ی هُو دَنگ اینینن

و غصهٔ آب جایی ندارد

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

وَختی بَندِر، جُن بِگنتِن

وقتی بندر زیبا شود

زندگی، سامُن بگنتن

و زندگی سامان بگیرد

وَختی شادی بَر بِگَردِت

وقتی شادی برگردد

غصه اُ پایُن بگنتن

و غصه راه سرازیری بگیرد

اُ زَمُن سال خاش اَبو

آن زمان، سال خوش می‌شود

شاعر
صالح سنگبر
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد صالح سنگبر است.

یادداشت‌ها

«زنده‌یاد صالح سنگبر» | «© گروه کغار»؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.