پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

تو لردکی (کله سحر)

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی مهدی دیناری 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

کله سحر تو لردکی "" وا جمن زًچ " پچ پچی

سحرگاه، توی حیاط، با «جمن زچ»، پچ‌پچی

کله سحر وا کهرون ""گازی ماکه تو مهرگون

سحرگاه با بزغاله‌ها در «مهرگون» بازی می‌کردیم

کله سحر وا گوستری "" شیری ماگه به مسکًی

سحرگاه با «گوستری» شیری برای کره می‌گرفتیم

کله سحر دار جم مکه "" زیر گفاره پهن مکه

سحرگاه هیزم جمع می‌کردم، زیرِ «گفاره» پهن می‌کردم

تنو بی بی مه بوند مکه "" هارد تنو مه تر مکه

تنورِ بی‌بی را روشن می‌کردم، آردِ تنور را خیس می‌کردم

کله سحر نون بن نهنه "" دلمو هیچ جا بند نهه

سحرگاه نان «بن‌نهنه»؛ دلمان هیچ‌جا بند نبود

کله سحر هسیر مبافت "" لهه تکی خودم مساخت!

سحرگاه حصیر می‌بافتم؛ خانه و حصیرِ خودم را می‌ساختم!

گفارون روشون پرً "" هوشون موغون کپک ترً

روی گفاره‌ها پر است؛ آبشان... نخل‌ها «کپکِ» تر

کله سحر مشکم پرً "" مسکه زیاد ماستم کمه.

سحرگاه مَشکم پر است؛ کره زیاد است و ماستم کم.

شاعر
مهدی دیناری
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد مهدی دیناری است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.