پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

حصار

سروده‌ی صالح سنگبر 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

غصتَه ای تُوی دلُم مچاله بودن

غصه‌ات در دلم مچاله شده

اَبَرکِ چشمُنِت حواله بُودن

ابرکِ چشمانت حواله شده

غُروب سردِن و حرف نَگفته

غروب سرد است و حرفِ ناگفته

تَمُم حرفُنُم یَه ناله بودن

تمامِ حرف‌هایم یک ناله شده

کجا رفتن صفا و سادگی یُو

کجا رفته‌اند صفا و سادگی‌ها

طلوع روشن دل دادگی یُو

طلوعِ روشنِ دلدادگی‌ها

به مثل یَه پرستُویُم گرفتار

مثلِ یک پرستو گرفتارم

گرفتار غـــم نامــردمی یو

گرفتارِ غمِ نامردمی‌ها

غم جان سُوز عشک اَندازه ای نین

غمِ جانسوزِ عشق اندازه‌ای ندارد

چــراغ و شــمع مِــه پـروُنــه ای نین

چراغ و شمعِ من پروانه‌ای ندارد

حصار اَندر حصارن ای دل تو

این دلِ تو حصار اندر حصار است

مَواتن مه بیام دروازه ای نین

می‌خواهم بیایم، دروازه‌ای ندارد

شاعر
صالح سنگبر
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد صالح سنگبر است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.