پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
ترانه بندری

حفله جدید

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

ترانه از ناشناس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

18 سالت بو تو عروس بودی

هجده‌ساله شدی، عروس شدی

یکی هنده خواستگاریت تو قبول اتکه

یکی به خواستگاری‌ات آمد، تو قبول کردی

بی مه ول اتکه دلوم اینهه گناهی

مرا ول کردی؛ دلم گناهی نداشت

18 سالت بو تو عروس بودی

هجده‌ساله شدی، عروس شدی

یکی هنده خواستگاریت تو قبول اتکه

یکی به خواستگاری‌ات آمد، تو قبول کردی

بی مه ول اتکه تگفته بی گناهی

مرا ول کردی و می‌گفتی گناهی نیست

تو که نادونی تو که نادیدی

تو که نمی‌دانی، تو که نمی‌بینی

مه بعدت دیگه مردم

من بعد از تو دیگر مُردم

با رفتن تو انگار جدا بو ی تیکه از وجودم

با رفتنِ تو انگار تکه‌ای از وجودم جدا شد

تو که نادونی تو که نادیدی

تو که نمی‌دانی، تو که نمی‌بینی

مه بعدت دیگه مردم

من بعد از تو دیگر مُردم

با رفتن تو انگار جدا بو ی تیکه از وجودم

با رفتنِ تو انگار تکه‌ای از وجودم جدا شد

18 سالت بو تو عروس بودی

هجده‌ساله شدی، عروس شدی

یکی هنده خواستگاریت تو قبول اتکه

یکی به خواستگاری‌ات آمد، تو قبول کردی

بی مه ول اتکه دلوم اینهه گناهی

مرا ول کردی؛ دلم گناهی نداشت

پریشونم پریشونم پریشونم ازتو ای یار

پریشانم، پریشانم، پریشانم از تو، ای یار

امردنم اسختنم نمردنم از دوریت ای یار

می‌میرم، می‌سوزم، دارم می‌میرم از دوری‌ات، ای یار

راه ما از هم جدا بو یه پسین سرد بی ابر

راهِ ما یک عصرِ سردِ بی‌ابر از هم جدا شد

دیر رسیدم و تو حتی پنج دقیقه اتنکه صبر

دیر رسیدم و تو حتی پنج دقیقه صبر نکردی

راه ما از هم جدا بو یه پسین سرد بی ابر

راهِ ما یک عصرِ سردِ بی‌ابر از هم جدا شد

دیر رسیدم و تو حتی پنج دقیقه اتنکه صبر

دیر رسیدم و تو حتی پنج دقیقه صبر نکردی

پنج دقیقه اتنکه صبر تا بیام و بهت بگینم

پنج دقیقه صبر نکردی تا بیایم و ببینمت

مه هنوزم که هنوزن توی فکر اون پسینم

من هنوز که هنوز است در فکرِ آن عصرم

پنج دقیقه اتنکه صبر تا بیام و بهت بگینم

پنج دقیقه صبر نکردی تا بیایم و ببینمت

مه هنوزم که هنوزن توی فکر اون پسینم

من هنوز که هنوز است در فکرِ آن عصرم

تو تگشت پی بهونه مه بهونه دستت امدا

تو دنبالِ بهانه می‌گشتی، من بهانه دستت دادم

همون چیزی که تخواست بو دلوم ادنها تو تنها

همان چیزی که می‌خواستی شد؛ دلم را تنهای تنها گذاشتی

روی نیمکت ته پارک ادنهاده یک تا نامه

روی نیمکتِ تهِ پارک نامه‌ای گذاشته بودی

انوشته که خداحافظ هنوز اون نامه امهه

نوشته بودی خداحافظ؛ هنوز آن نامه را دارم

روی نیمکت ته پارک ادنهاده یک تا نامه

روی نیمکتِ تهِ پارک نامه‌ای گذاشته بودی

انوشته که خداحافظ هنوز اون نامه امهه

نوشته بودی خداحافظ؛ هنوز آن نامه را دارم

تو تگشت پی بهونه مه بهونه دستت امدا

تو دنبالِ بهانه می‌گشتی، من بهانه دستت دادم

همون چیزی که تخواست بو دلوم ادنها تو تنها

همان چیزی که می‌خواستی شد؛ دلم را تنهای تنها گذاشتی

شاعر
ناشناس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

خواننده: محمد بهرامی؛ ترانه‌سرا در صفحه ذکر نشده؛ بی‌ترجمه؛ گویش دقیق بررسی شود؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.