پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
متفرقه حرف اضافه 📍 گویش بندرعباسی📍 گویش مینابی📍 گویش کمزاری📍 گویش بشاگردی

پی

/pi/
تأییدشده · ۴ منبع

معنی فارسی

  1. چربی‌ای که آن را ذوب می‌کنند و با نوره مخلوط می‌کنند و به بدنه لنج می‌مالند۱
  2. پیشِ۲
  3. نزدِ۲
  4. چربی۳
  5. تا۴
  6. از۴

مثال

  1. pi süv-i۲

    پیش شوهرش

توضیحات تکمیلی

اصطلاح لنج و لنج‌داری

سرواژهٔ فارسی را ما از آوانگاری پلوین نوشته‌ایم

اطمینان جامعه به این معنی ۵۰٪
هنوز رأی نگرفته
برای استوری، واتس‌اپ و تلگرام

ریشه‌ی این واژه هنوز ثبت نشده — اگر می‌دانید بگویید. از فارسی میانه مانده؟ وام‌واژه‌ی عربی، هندی، پرتغالی یا انگلیسی است؟ یا از دو واژه‌ی بندری ساخته شده؟ بعد از بررسی استادها، این‌جا با نام شما می‌آید.

منابع ۴

  1. ۱ واژه‌های لنج و لنج‌داری در گویش مینابی مقاله · اعتبار بالا
  2. ۲ Пелевин М. С. «Диалект бандари Южного Ирана» (Страны и народы Востока، вып. XXX، ۱۹۹۸، ص ۱۰۹–۱۲۲) مقاله · اعتبار بالا
  3. ۳ واژه‌ها و اصطلاحات مربوط به بدن انسان در گویش بخش مرکزی میناب (زبان‌ها و گویش‌های ایرانی، ش ۱۰، شهریور ۱۳۹۸) مقاله · اعتبار بالا
  4. ۴ گویش‌های بشکردی، کردشولی و کمزاری (ترجمهٔ لیلا عسگری؛ گویش‌شناسی ۲/۱ = ش ۲، اردیبهشت ۱۳۸۳، ص ۹۶–۱۰۶) مقاله · اعتبار بالا

تأییدشده · ۴ منبع معنی این واژه را چند منبع مستقل یا جامعه‌ی گویشوران تأیید کرده‌اند.

اصلاح یا تکمیل این واژه

معنی دیگری می‌دانید، تلفظ یا مثال بهتری دارید، یا توضیحی لازم است؟ پیشنهاد دهید؛ پس از بررسی ناظر اعمال می‌شود و ۳ امتیاز می‌گیرید.

برای پیشنهاد وارد شوید

تاریخچه‌ی پیشنهادها

هنوز پیشنهادی برای این واژه ثبت نشده است.

گفت‌وگو درباره‌ی این واژه

کاربرد این واژه در گویش شما چطور است؟ مثال یا خاطره‌ای دارید؟

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.