دِلُم گِتِشِن
ترانه از ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
دِلُم گِتِشِن اَزی روزگار نامَردی
دلم گرفته است از این روزگارِ نامردی
خُوُم پُر اِی گُراز و کَراسِن پُر اِی گِریک و عَذاب
خوابم پر از گراز و «کراس» است، پر از گریه و عذاب
سَرابَه هَرچه کِه دِیدُم صَبا هَمیشَه سَراب
سراب است هرچه دیدم؛ فردا همیشه سراب
دِلُم هَماوَه کِه ای چِشمُنِت تَکُن ایخا
دلم همین را میخواهد که این چشمانت تکانی بخورد
غزَل ترین غزَلُم تَختِ آسَمُن ایخا
و غزلترین غزلم تختِ آسمان را بلرزاند
دِلُم چِنُن گِتِشِن اَزی عُمر ِتَلخِ بی حاصِل
دلم چنان گرفته است از این عمرِ تلخِ بیحاصل
- شاعر
- ابراهیم منصفی (رامی)
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.
یادداشتها
ترانهی ابراهیم منصفی (رامی) در وبسایت رسمی او (rami.ir، ادارهشده به نام خانواده/دوستداران)؛ هر سطر با آوانگاری لاتین؛ بیترجمهی فارسی (واژهنامه: rami.ir/vazhehnameh)؛ محل/تاریخ سرایش: بندرعباس اسفند 75؛ تاریخ انتشار در سایت: 2001-07-27؛
نخستین نفری باشید که مینویسد