پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

دلگیر حافظ میشود (پاسخ به شعر گود پیش)

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی محمد سامی گزیری 📍 گزیر (بندرلنگه)

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

اي نازنین خوش سخن، اي شاعر دور از وطن

ای نازنینِ خوش‌سخن، ای شاعرِ دور از وطن

شعرُتْ اگر نيکو بُگُمْ، وزنش کمن يک من دو من

شعرت را اگر نیکو بگویم، وزنش کم است، یک من، دو من

يک تُخْ زيادن کِنْدِرُتْ، يک تُخ کَمِنْ، ناجور هِنْ

یک لنگهٔ چوبِ دوشت زیاد است، یک لنگه کم است؛ ناجور است

کِنْدِرْ مِکِتْ اَهْ دوش تو، تا راست وابي جان من

چوبِ دوش از دوشت می‌افتد؛ صافش کن تا راست باشی، جانِ من

بارُتْ دو تُخْ ميزون بُکُو، حالا توُتْ هِنْ يا علف

دو لنگهٔ بارت را میزان کن، حالا توت باشد یا علف

يا يک طرف سَنْگي هِنِهْ، يک تُخْ بزي مَشْکِ لَبَنْ

یا یک طرف سنگی بگذار، در یک لنگه مشکِ شیر

ميزون که بي راحت بچَخْ، گر باز پادِلْپا بُدِي

میزان که شد، راحت راه برو؛ اگر باز تلوتلو خوردی

يک سيلي ي محکم بيا، بر گوش اين سامي بزن

بیا یک سیلیِ محکم بر گوشِ این سامی بزن

کاري به وزنش ما مو نِي ! حرفي خردمندانه نيست

ما کاری به وزنش نداریم! این حرفِ خردمندانه‌ای نیست

يا پنجه بر طبلي مَزي، يا با نَوا، جانانه زن

یا پنجه بر طبلی نزن، یا با نوا و جانانه بزن

طبلي که آهنگ اُشْ نَبدْ، سُرْ درد ماردْ، مُضْحِکِنْ

طبلی که آهنگ ندارد، سردرد می‌آورد، مضحک است

طبّال هم ضايع مِبدْ، هُوْ ميکنندش مرد و زن

طبال هم ضایع می‌شود، مرد و زن هویش می‌کنند

ارکان هر بيتي چنين، بايد نمايي جفت و جور

ارکانِ هر بیتی را این‌چنین باید جفت و جور کنی

مُسْتفْعَلُنْ، مستفعلن، مستفعلن، مستفعلَنْ

مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن

يک جور ديگر هم مِبدْ اَهْ وزن شعر آگاه شُد

یک جورِ دیگر هم می‌شود از وزنِ شعر آگاه شد

تَنْ تَنْ تِتَنْ، تَنْ تَنْ تِتَنْ، تَنْ تَنْ تِتَنْ، تَنْ تَنْ تِتَنْ

تن تن تتن، تن تن تتن، تن تن تتن، تن تن تتن

اين تنْ تِتَنْ، شوخي نَهنْ، رُکن و هجاي شعر هِنْ

این «تن تتن» شوخی نیست، رکن و هجای شعر است

هرکس بداند مي شود، گفتار او شکّر شِکن

هر کس بداند، گفتارش شکرشکن می‌شود

شعري که آهنگ اُشْ نَبدْ زشتِنْ، قبيحِنْ، ضايـعِنْ

شعری که آهنگ ندارد زشت است، قبیح است، ضایع است

جُوْ نِنْ که بر شاخ گلي، بلبل بُخُو نِدْ چون زغن؟

خوش نیست که بر شاخِ گلی بلبل چون زغن بخواند

گيرائي و سحر بيان از وزن مي گيرد زبان

زبان گیرایی و سحرِ بیان را از وزن می‌گیرد

واي ار نداند شاعري، اين رسم و قانون کهن

وای اگر شاعری این رسم و قانونِ کهن را نداند

شعر و ادب اي نازنين، محصول بيکاري مخوان

شعر و ادب را، ای نازنین، محصولِ بیکاری مخوان

دلگير حافظ مي شود، اينگونه گر گويي سخن

حافظ دلگیر می‌شود اگر این‌گونه سخن بگویی

شاعر
محمد سامی گزیری
گویش
گزیر (بندرلنگه)
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد محمد سامی گزیری است.

یادداشت‌ها

شعر محلی گزیری در نقد طنز وزن شعر؛ امضا ۱۰/۳/۱۳۸۶؛ واژه‌نامه گزیری در صفحه (پادلپا، بزی، توت، تخ=لنگه، کندر، وابی=باشی…). همین شعر در /post/48 هم تکرار شده؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.