پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

زمونی که کوچک و تنگرک هسترم

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی ناشناس 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

یادی وا خیر زمونی که کوچک و تِنگِرک هستَرُم

یادش به خیر زمانی که کوچک و پرجنب‌وجوش بودم

اَ شُو تا صُحب وا بُشِ چادر مُم دولَکون هسترُم

از شب تا صبح به گوشهٔ چادرِ مادرم آویزان بودم

یادی وا خیر زمون کوچـِکی دیریا بِی مِه آبیتـِـرَه

یادش به خیر زمانِ کودکی، دریا برایم آبی‌تر بود

ماه چاردَه شُوُن اون زمون اَگـِی یـَخو تـِلـُوتــِرَه

ماهِ شب‌چهاردهِ آن زمان، انگار کمی بزرگ‌تر بود

یادی وا خیر تیلَـه گازی ماکـِرد و شرط مابـَست

یادش به خیر، تیله‌بازی می‌کردیم و شرط می‌بستیم

سر بستنی گازی ماکـِه و آخرش رفاقت حاصِلَه

سرِ بستنی بازی می‌کردیم و آخرش رفاقت حاصل بود

یادی وا خیر هُو دیریا وا دُولون درخت مابَست

یادش به خیر آبِ دریا؛ تاب به شاخه‌های درخت می‌بستیم

چـِهم حسود بـِتَــَرکـِت یاد اون روزُن خیلی خَشَر

چشمِ حسود بترکد، یادِ آن روزها خیلی خوش است

شاعر
ناشناس
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

سراینده در صفحه ذکر نشده؛ ارسال: چوک شغو؛ واژه‌نامهٔ کوتاه (تنگرک=بچهٔ پرجنب‌وجوش، دولکون=آویزان، دولون=شاخه‌ها) در پایین پست؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.