پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری فولکلور هرمزگان

سرقت اَ مرغداری مینو

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

فولکلور هرمزگان 📍 میناب

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

متن بندری

میناب - خبرگزاری مهر: در پی افزایش قیمت ونایاب شدن مرغ

یک واحد مرغداری در جاده بندرتیاب از توابع بخش مرکزی شهرستان میناب توسط

دو فرد مسلح مورد سرقت قرار گرفت!

محمدک بی غلی ایگفت زود بش بامرد خشاب پر بکن. غلی جواب ایداد بگه خودت پر بکن مه یه

کاروُن بلد نهم. محمدک ایزه پس گردن غلی و ایگفت خاک تو سرت بکنن، پ بلکه

تواتن با دوشاخک بری بانک بزنی؟ و جار ایزه یالله موتور روشن بکن. غلی نِشت

پشت موتور و محمدک ترک سوار بود و راه کفتن. محمدک ایپرسی تواتن بی پاسپون

درِ بانک با تیر بزنی؟ و کبل از ایکه محمدک جواب هادیت دومرتبه ایگفت:

گناهی ایهه بدبخت. محمدک با خنده ایگو چطوکان ازی خواهش بکونیم پولون بنوست

تو کیسه تحویلمو هادیت؟ غلی ساده دل جواب ایداد یعنی ابوتن با زبون خوش

بانک بزنیم؟ محمدک دودفه ایزه تو فرق سر غلی و ایگفت گنوغ نبودنی بامرد!

غلی نزدیک یا تا بانک ووستا و ایگو چطوکان ای بانک بزنیم خیلی بانک جونی

ن، نوگا شیشه ش بکن بَرک نزدِن! محمدک جواب ایداد موتور هاده بی مه تا گازی

بگرم که تو بلد نهی اترسم کار دستمو هادی؟ غلی ناراحت بو و ایگفت موتور

مال خومن، مه بلد نهم؟ غلی ایگفت چار دفه کفتی تو کل. غلی ایگو خا چراغ

موتور سُختن تخصیر مه چن؟ و وختی ایدید محمدک دلخورن ایگفت ناراحت مبش تو

بنین پشت مه انینوم ترکت. محمدک نشت پشت موتور و حرکت شوکرد. از جلو دو سه

تا بانک رد بودن و غلی ایپرسی مگه یه بانکون خب نهن؟ چطوکان بانک بریم

کلاهی بزنیم؟ دربون بانک بی مه اشناست، فامیل دومار خالومن، آدم خیلی خوشی

ن؟ محمدک بدون ایکه گپ غلی گوش هادیت همیطو رفت تا از شهر خارج بودن. غلی

ایپرسی کجا ارَهتنی؟ مگه تو بَنِ مغی بانک هستِن؟ غلی جلو یه تا مرغداری

ووستاد و ایگفت مواتن مرگداری بزنم! غلی با خوشحالی سوال ایکرد چکک خُش!

دُرگوش و چولنگون و ممی یک ماهن دلشو وامُرگن گیرشو نتات. محمدک ایگفت ب شو

مم ت دُرگوش و چولنگون بگه اشکم خو صابون بزنن صبا مرگ اخوریم. غلی با

خوشحالی ایگفت اگه بانک موزده فکت پول گیرمو شهونده ولی حالا مُرگ گیرمو

اتاتن، مُرگ خوشن! و ای دفه با احتیاط ایپرسی چطوکا مُرگون ببریم به لحه؟

محمدک جواب ایداد پای مُرگون اَبندیم انوسیم ترک موتور. و با اشاره محمدک

هردوتا شون از روی در مرغداری جکیدن داخل.

ترجمه‌ی فارسی پیشنهادی

میناب – خبرگزاری مهر: در پی افزایش قیمت و نایاب شدن مرغ، یک واحد مرغداری در جادهٔ بندر تیاب از توابع بخش مرکزی شهرستان میناب توسط دو فرد مسلح مورد سرقت قرار گرفت!

محمدک به غلی گفت: «زود باش مرد حسابی، خشاب را پر کن.» غلی جواب داد: «بگیر خودت پر کن، من این کارها را بلد نیستم.» محمدک زد پس گردن غلی و گفت: «خاک بر سرت! پس لابد می‌خواستی با تیرکمان بروی بانک بزنی؟» و داد زد: «یالله، موتور را روشن کن.» غلی نشست پشت موتور، محمدک ترکش سوار شد و راه افتادند. محمدک پرسید: «می‌خواهی پاسبانِ دمِ بانک را با تیر بزنی؟» و پیش از آنکه محمدک جواب بدهد، دوباره گفت: «گناه دارد، بدبخت.» محمدک با خنده گفت: «چطور است از او خواهش کنیم پول‌ها را بگذارد توی کیسه و تحویلمان بدهد؟» غلیِ ساده‌دل جواب داد: «یعنی می‌شود با زبان خوش بانک بزنیم؟» محمدک دو بار زد توی فرق سر غلی و گفت: «دیوانه نشو مرد حسابی!»

غلی نزدیک یکی از بانک‌ها ایستاد و گفت: «چطور است این بانک را بزنیم؟ خیلی بانک قشنگی است؛ نگاه کن، شیشه‌هایش چه برقی می‌زنند!» محمدک جواب داد: «موتور را بده به من تا گازش را بگیرم؛ تو که بلد نیستی، می‌ترسم کار دستمان بدهی.» غلی ناراحت شد و گفت: «موتور مال خودم است، آن‌وقت من بلد نیستم؟» غلی گفت: «چهار بار با کله زمین خوردی.» غلی گفت: «خب چراغ موتور سوخته، تقصیر من چیست؟» و وقتی دید محمدک دلخور است گفت: «ناراحت نباش؛ تو بنشین جلو، من پشتت ترک می‌نشینم.» محمدک نشست پشت موتور و راه افتادند. از جلوی دو سه تا بانک رد شدند و غلی پرسید: «مگر این بانک‌ها خوب نیستند؟ چطور است برویم بانک کلاهی را بزنیم؟ دربانِ بانک مرا می‌شناسد؛ فامیلِ دامادِ دایی‌ام است، آدم خیلی خوبی است.» محمدک بی‌آنکه به حرف غلی گوش بدهد همین‌طور رفت تا از شهر بیرون رفتند. غلی پرسید: «کجا داری می‌روی؟ مگر پای نخل‌ها (توی ده) بانک هست؟» غلی جلوی یک مرغداری ایستاد و گفت: «می‌خواهم مرغداری بزنم!» غلی با خوشحالی پرسید: «چه خوب! درگوش و بچه‌ها و مادرشان یک ماه است دلشان مرغ می‌خواهد و گیرشان نمی‌آید.» محمدک گفت: «امشب به مادرِ درگوش و بچه‌ها بگو شکمشان را صابون بزنند؛ فردا مرغ می‌خوریم.» غلی با خوشحالی گفت: «اگر بانک زده بودیم فقط پول گیرمان می‌آمد، ولی حالا مرغ گیرمان می‌آید؛ مرغ خوشمزه است!» و این بار با احتیاط پرسید: «مرغ‌ها را چطور ببریم خانه؟» محمدک جواب داد: «پای مرغ‌ها را می‌بندیم و می‌گذاریم ترکِ موتور.» و با اشارهٔ محمدک هر دوشان از روی درِ مرغداری پریدند داخل.

پدیدآورنده
فولکلور هرمزگان
گویش
میناب
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

این اثر از ادبیات شفاهی و سینه‌به‌سینه‌ی مردم هرمزگان است. حقوق اثر نزد راویان و مردم هرمزگان است.

یادداشت‌ها

طنز بر پایه خبر مهر (سرقت از مرغداری میناب)؛ سطر اول خبر به فارسی معیار است، بقیه بندری.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.