پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

فارسی شکراست بندری خمل است!

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی اسمال 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

مم زیبا زیر گارمزنگی مشغول پختن نون رختن که زیبا از توی اتاق اتات و با خوشحالی اگیت:

مادر زیبا زیر درخت گارمزنگی مشغول پختن نان رخته بود که زیبا از توی اتاق آمد و با خوشحالی گفت:

- مم دوستون مه اهوندن که باهم بریم سر عقد نازنین

- مامان، دوستانم دارند می‌آیند که با هم برویم سر عقد نازنین.

- خیلی خوبن، پ کاشکی اتگفته بیشته خمیر درست امکرده، غصه مخه پکاره و لگیما هم امهستن

- خیلی خوب است؛ پس کاش گفته بودی، خمیر بیشتری درست می‌کردم. غصه نخور، پکاره و لگیما هم دارم.

- مم فکت یه خاهشی ازت امهستن

- مامان، فقط یک خواهش ازت دارم.

- جلو دوستوت بارک نزنم؟

- جلوی دوستانت «بارک» نزنم؟

- نه فکت جلو دوستون سرحدیم بندری گپ مزن مه خجالت اکشم

- نه، فقط جلوی دوستان سرحدی‌ام بندری حرف نزن، من خجالت می‌کشم.

- ای مم مگه کسی از لفظ خو خجالت اکشه؟

- ای عزیزم، مگر کسی از زبان خودش خجالت می‌کشد؟

زیبا دست دور گردن مم خو ایکری و ماچش ایکرد و ایگفت: مم خوشگلم فدای تو بشم جلو دوستونم فارسی گپ بزن

زیبا دست دور گردن مادرش انداخت، ماچش کرد و گفت: مامان خوشگلم، فدایت شوم، جلوی دوستانم فارسی حرف بزن.

همی غایه زنگ درشوزه و پروانه و سیمین و رعنا وارد بودن

همان موقع زنگ در را زدند و پروانه و سیمین و رعنا وارد شدند.

رعنا- وای مامان زیباجون ازهمون نونا که من دوست دارم درست می کنی

رعنا- وای مامان زیباجون ازهمون نونا که من دوست دارم درست می کنی

مم زیبا- کابل شما نداره بدو بشین روی تابک کنار خودوم تا نون مهیاوه روغنی وا تخم مرگ برات درست بکنم

مادر زیبا- قابل شما رو نداره، بیا بشین روی تابَک کنار خودم تا نون مهیاوه‌ی روغنی با تخم مرگ برات درست کنم.

رعنا – مرغ نمی خوام ازهمین نونا دوست دارم

رعنا – مرغ نمی خوام ازهمین نونا دوست دارم

سیمین – منم خیلی دوست دارم

سیمین – منم خیلی دوست دارم

مم زیبا- اگه دوست داری پَ بیای هرسه تایی بشینین بغل دست خودم رو ای تابُکا تا براتون نون رخته بدم

مادر زیبا- اگه دوست داری، پَ بیاین هر سه‌تایی بشینین بغل دست خودم روی این تابُکا تا براتون نون رخته بدم.

رعنا- تابک چیه مامان زیبا؟

رعنا- تابک چیه مامان زیبا؟

مم زیبا- (اشاره به تابک) همی ای، شما ب ای چی میگی؟

مادر زیبا- (با اشاره به تابک) همین، این؛ شما به این چی میگی؟

زیبا- مامانم میگه بشینین روی این بلوکا

زیبا- مامانم میگه بشینین روی این بلوکا

مم زیبا- نترسین شلوارتون سهار نمی شه، الان وا جامُش تمیز می کنم

مادر زیبا- نترسین، شلوارتون سهار نمی‌شه، الان با جامه‌م تمیزش می‌کنم.

رعنا وسیمین و پروانه نشتن رو تابوک

رعنا و سیمین و پروانه روی تابوک نشستند.

سیمین- مامان زیبا واسه من روغن نریز، چاق می شم

سیمین- مامان زیبا واسه من روغن نریز، چاق می شم

مم زیبا- بخور تا چاغ بشی شوی پولدار گیرت بیاتن

مادر زیبا- بخور تا چاغ بشی، شوی پولدار گیرت بیاد.

پروانه- یعنی من که چاق هستم شوهر پولدار گیرم میاد

پروانه- یعنی من که چاق هستم شوهر پولدار گیرم میاد

مم زیبا- تو خو خیلی چاغ نیستی، حیلت چاغ هستی؟

مادر زیبا- تو که خیلی چاغ نیستی، حیلت چاغ هستی؟

پروانه – نه بخدا حیله نمی کنم راست راستکی میگم

پروانه – نه بخدا حیله نمی کنم راست راستکی میگم

زیبا- مامانم میگه یعنی یه ذره چاق هستی

زیبا- مامانم میگه یعنی یه ذره چاق هستی

مم زیبا- بیا پکاره و لگیما بخورید

مادر زیبا- بیاین پکاره و لگیما بخورین.

رعنا- گفتی اینا اسمش چیه؟

رعنا- گفتی اینا اسمش چیه؟

مم زیبا- این لگیما هست اینم پکاره

مادر زیبا- این لگیما هست، اینم پکاره.

زیبا- مامان تورو خدا فارسی حرف بزن اینا بندری نمی فهمن

زیبا- مامان تورو خدا فارسی حرف بزن اینا بندری نمی فهمن

مم زیبا- خاب پَ تو که فارسی بلدی بگو که لگیما و پکاره به فارسی چه میشه؟

مادر زیبا- خب پَ تو که فارسی بلدی، بگو لگیما و پکاره به فارسی چی می‌شه؟

پروانه – اینا خیلی چربه من دوست ندارم

پروانه – اینا خیلی چربه من دوست ندارم

مم زیبا- اگه دوست نداری کرکو بخور

مادر زیبا- اگه دوست نداری کرکو بخور.

پروانه- چی بخورم

پروانه- چی بخورم

زیبا- میگه ازاین خیارا بخور

زیبا- میگه ازاین خیارا بخور

رعنا- وای زیبا چه مامان مهربونی داری

رعنا- وای زیبا چه مامان مهربونی داری

مم زیبا – خوبی از خوتن کربون کدت انشاالله که شوی پولدار گیر هرچارتاتون بیاتن

مادر زیبا – خوبی از خودته، قربون قدت؛ ان‌شاءالله که شوی پولدار گیر هر چهارتاتون بیاد.

سیمین ریمل از توی کیف خو درایوارد و ایداد به زیبا و ایگفت: از همون ریملی که دوست داری برات خریدم

سیمین یک ریمل از توی کیفش درآورد، داد به زیبا و گفت: از همون ریملی که دوست داری برات خریدم

مم زیبا- از رمال خریدی؟

مادر زیبا- از رمال خریدی؟

زیبا- نه مامان این ریمله ، می کشن به ابرو

زیبا- نه مامان این ریمله ، می کشن به ابرو

مم زیبا- اینا خوب نیس کنجل بزنی به چهمون خو که ثواب هم داره هم کسی نمی تونه چهموتون بزنه

مادر زیبا- اینا خوب نیس؛ کنجل (سرمه) بزنی به چشمای خودت که هم ثواب داره، هم کسی نمی‌تونه چشمتون بزنه.

سیمین- مامان زیبا شما مال کجای بندری؟ خیلی بندری غلیظ حرف می زنی

سیمین- مامان زیبا شما مال کجای بندری؟ خیلی بندری غلیظ حرف می زنی

مم زیبا- ما اصلمو مال فین و مارم ن

مادر زیبا- ما اصلمون مال فین و مارمه.

پروانه- ای چه خوب شما رم بدنیا اومدین؟ ایتالیایی هستین؟

پروانه- ای چه خوب شما رم بدنیا اومدین؟ ایتالیایی هستین؟

مم زیبا- نه، ما مال فین و مارم هستیم

مادر زیبا- نه، ما مال فین و مارم هستیم

پروانه- خیلی از اینجا دوره؟

پروانه- خیلی از اینجا دوره؟

مم زیبا- نه وا ماشین یکساعت و نیم، یک حمومی داره که کیف می کنی داخلش جون بشوری، از وختی من کردم برای بابای زیبا اومدیم بندر،پدر زیبا خدابیامرز چترباز بود اونم عمرش داد بشما

مادر زیبا- نه، با ماشین یک ساعت و نیم؛ یک حمومی داره که کیف می‌کنی داخلش تن بشوری. از وقتی من کردم برای بابای زیبا اومدیم بندر. پدر زیبا خدابیامرز چترباز بود، اونم عمرش رو داد به شما.

رعنا- اِ بابای زیبا توی نیروی هوایی چترباز بود؟

رعنا- اِ بابای زیبا توی نیروی هوایی چترباز بود؟

زیبا- نه پدرم از دبی جنس خارجی وارد می کرد، مامان راجع به یه چیزی دیگه حرف بزن

زیبا- نه پدرم از دبی جنس خارجی وارد می کرد، مامان راجع به یه چیزی دیگه حرف بزن

رعنا- مامان زیبا، فامیلاتون اونجا هستن یا بندرن؟

رعنا- مامان زیبا، فامیلاتون اونجا هستن یا بندرن؟

مم زیبا- خیلی فامیل ندارم، یه تا کاکا داشتم که عمرش داد بی شما و چولنگونش همه ول تلو شدن، یک تا دادا هم دارم که کرده برای یک مردکه گتری

مادر زیبا- خیلی فامیل ندارم؛ یه دونه کاکا داشتم که عمرش رو داد به شما و چولنگ‌هاش همه ول‌وتلو شدن؛ یه دونه دادا هم دارم که کرده برای یک مردکه گتری.

رعنا- چی داری؟ کتری چکار کرده؟

رعنا- چی داری؟ کتری چکار کرده؟

مم زیبا- همون مردک گتری الان سی چهل ساله که کرده برای خواهرم

مادر زیبا- همون مردک گتری، الان سی چهل ساله که کرده برای خواهرم.

سیمین- (واخنده) زیبا مامانت چقدر رک حرف می زنه

سیمین- (با خنده) زیبا مامانت چقدر رک حرف می زنه

زیبا- مامانم میگه خواهرش با یک قطری ازدواج کرده

زیبا- مامانم میگه خواهرش با یک قطری ازدواج کرده

زیبا که احساس ایکه کم کم سه نبودن ایگو: بچه ها بریم داخل اتاق لباس عوض کنیم که دیرمون میشه و هرچهرنفر رفتن داخل اتاق زیبا و زیبا کبل از رفتن ب مم خو ایگفت: مم کربونت دفه دگه همی بندری گپ بزنی خیلی بهترن

زیبا که احساس کرد کم‌کم اوضاع دارد خراب می‌شود، گفت: بچه‌ها بریم توی اتاق لباس عوض کنیم که دیرمون میشه. و هر چهار نفر رفتند توی اتاق زیبا، و زیبا پیش از رفتن به مادرش گفت: مامان، قربانت بروم، دفعهٔ دیگر همان بندری حرف بزنی خیلی بهتر است!

و مم زیبا کهکه ایزه زیر خنده.

و مادر زیبا قاه‌قاه زد زیر خنده.

نویسنده
اسمال
منبع
گپ و گویش بندرعباسی ↗، مجموعه‌ی sirgap مالک سایت
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد اسمال است.

یادداشت‌ها

داستان طنز «فارسی شکر است، بندری خمل است» درباره شرم از گویش؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.