عصبانیت بیجا
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
نوشتهی خالو مجید 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
اون
آن
روز صبح دیر از خو بیدار بودم . ساعت 5:15 شبوده و مه باید ساعت 6 برای
روز صبح دیر از خواب بیدار شدم. ساعت پنج و ربع بود و من باید ساعت شش برای
تعویض شیفت اسکله رجایی هسترم. اگه 10 دیقه دیر رسیدرم غیبت امخارده . تند
تعویضِ شیفت در اسکلهٔ رجایی میبودم. اگر ده دقیقه دیر میرسیدم غیبت میخوردم. تند
تند لباس خو امپوشی و یه هو به صورت خو امزه و شوتش امکه به طرف اسکله .
تند لباسم را پوشیدم، یک مشت آب به صورتم زدم و با سرعت راه افتادم به طرفِ اسکله.
سر چارر
سرِ چهار
اه
راهِ
22 بهمن که رسیدم امدی چراغ سرخن ، مه معمولن چراغ قرمز اووستم ، ولی خیلی
۲۲ بهمن که رسیدم دیدم چراغ قرمز است. من معمولاً پشتِ چراغ قرمز میایستم، ولی خیلی
دیرم بوده و خیابون هم خلوت هسته مواسته از چراغ رد بکنم که یتا سمند از
دیرم شده بود و خیابان هم خلوت بود. میخواستم از چراغ رد شوم که یک سمند از
اونرا شهوند ، یه نیش ترمز امزه ولی دگه دیر بوده . اون هم هر کاری ایکه
آن طرف میآمد. یک نیشترمز زدم، ولی دیگر دیر شده بود. او هم هر کاری کرد
اینتونست ماشین خو کنترل بکنت و ایزه به ماشین مه . خدا رو شکر هر دو تا مو
نتوانست ماشینش را کنترل کند و زد به ماشینِ من. خدا را شکر هر دومان
سالم هستریم ، ضربه محکم نهه ماشین مون هم خیلی چیزیش نبوده . فقط تا نگاه
سالم بودیم؛ ضربه محکم نبود و ماشینهایمان هم چیزِ زیادی نشده بود. فقط تا به
یارو امکه ، امدی یک آدم تریغین که مگه . تا از ماشین پیاده بو شروع ایکه
یارو نگاه کردم، دیدم یک آدمِ «تریغین»ی است که نگو. تا از ماشین پیاده شد شروع کرد
به سر و صدا :
به سر و صدا:
- مرد حسابی این چه طرز رانندگیه .... الاغ ..... از چراغ رد می شی ؟ ..... میدم ماشین تو بخوابونن .... مرتیکه احمق بیشعور ...
- مرد حسابی این چه طرز رانندگیه .... الاغ ..... از چراغ رد می شی ؟ ..... میدم ماشین تو بخوابونن .... مرتیکه احمق بیشعور ...
مه که تازه مواسته کارتی چیزی بهش هادم و برم به کارم برسم ، امدی نه ، ای آدم وا صلاح نتات . اصلا اعصاب اینین .بهش امگو :
من که تازه میخواستم کارتی، چیزی به او بدهم و بروم به کارم برسم، دیدم نه، این آدم با صلح کنار نمیآید. اصلاً اعصاب ندارد. به او گفتم:
- ببخشید ، من عجله داشتم . قبول دارم مقصرم هرچقدر هزینه تون می شه تقدیم می کنم . فقط فحش ندید .
- ببخشید ، من عجله داشتم . قبول دارم مقصرم هرچقدر هزینه تون می شه تقدیم می کنم . فقط فحش ندید .
امدی بد ته داغ ایکه فقط شانس اموا زورم اینهسته ، اگه نه یه داری هم
دیدم بدتر داغ کرد. فقط شانس آوردم که زورش به من نمیرسید، وگرنه یک کتکی هم
امخارده . خلاصه یک کله بد و بیراه شگو هر فحش خواهر مادری که بلد هسته به
میخوردم. خلاصه یکریز بد و بیراه میگفت؛ هر فحشِ خواهر و مادری که بلد بود به
ما ایگو . هوندم طرف ماشین خو که ازش دور بشم . امدی ول کن نین و دوباره
ما گفت. آمدم طرفِ ماشینم که از او دور شوم. دیدم ولکن نیست و دوباره
گیر ایدادن . نگاه امکه تو ماشین ، یتا شیشه ویسکی اضافی دوش شو کفته ،
گیر داده. توی ماشین را نگاه کردم؛ یک شیشه ویسکیِ اضافه از دیشب افتاده بود،
تقریبن یک چهارم شیشه ته اش مونده . امسید و بهش امگو :
تقریباً یکچهارمِ شیشه تهش مانده بود. برداشتم و به او گفتم:
- عصبانی نشو بیا یه پیک بزن اول صبح سرحال بیای . کاریه که شده ....
- عصبانی نشو بیا یه پیک بزن اول صبح سرحال بیای . کاریه که شده ....
منتظر عکس العملش هسترم . امدی شیشه از بارم ایسید و یه گــُـپ ایزه و ایگو :
منتظرِ عکسالعملش بودم. دیدم شیشه را از دستم گرفت و یک قلپ زد و گفت:
- فکر نکنی با این ته شیشه من بی خیالت می شم . کل هزینه ماشین رو از حلقومت می کشم بیرون.
- فکر نکنی با این ته شیشه من بی خیالت می شم . کل هزینه ماشین رو از حلقومت می کشم بیرون.
- نه قربان ، دیدم خیلی عصبانی هستی گفتم یه ذره آروم تر بشید بهتره . بیا تخمه هم دارم باهاش بزن .
- نه قربان ، دیدم خیلی عصبانی هستی گفتم یه ذره آروم تر بشید بهتره . بیا تخمه هم دارم باهاش بزن .
یخو دگه ایخا و کم کم آروم ته بوده . امدی همش اخاردن . 4 ، 5 گپ ایزه ،
کمی دیگر خورد و کمکم آرامتر شد. دیدم مدام دارد میخورد. چهار پنج قلپ زد؛
دگه آروم بوده و با هم گپ مازه و خنده ماکه . بعد به مه ایگو :
دیگر آرام شده بود و با هم حرف میزدیم و میخندیدیم. بعد به من گفت:
- راستی ببخشید جناب خودت نمی خوری ؟ بیا خودت هم بزن سر حال می آی
- راستی ببخشید جناب خودت نمی خوری ؟ بیا خودت هم بزن سر حال می آی
- نه ممنون من دیشب جاتون خالی حسابی خوردم . همش مال شما ...
- نه ممنون من دیشب جاتون خالی حسابی خوردم . همش مال شما ...
اون هم مثکه از قحط در هوندن همه شیشه ایخا . حالا دگه حسابی کلش گرم بوده
او هم انگار از قحطی درآمده بود؛ همهٔ شیشه را خورد. حالا دیگر حسابی سرش گرم شده بود
. هوا هم کم کم روشن شبو و ما هنوز ووستادریم . هوند به مه ایگو :
. هوا هم کمکم داشت روشن میشد و ما هنوز ایستاده بودیم. آمد به من گفت:
- خب داداش ، چیکار کنیم ؟ می خوای مدارکتو بده بعد از ظهر ببریم تعمیرگاه ، هر چی گفت هزینش رو بده ، خوبه ؟
- خب داداش ، چیکار کنیم ؟ می خوای مدارکتو بده بعد از ظهر ببریم تعمیرگاه ، هر چی گفت هزینش رو بده ، خوبه ؟
- نه دیگه .... !!!
- نه دیگه .... !!!
- یعنی چی نه ؟ بالاخره می خوای چیکار کنی ؟ باید هزینه ما رو بدی یا نه ؟
- یعنی چی نه ؟ بالاخره می خوای چیکار کنی ؟ باید هزینه ما رو بدی یا نه ؟
- هیچی فقط زنگ زدم الان پلیس میاد کروکی میکشه ... بلاخره مقصر باید معلوم شه ....
- هیچی فقط زنگ زدم الان پلیس میاد کروکی میکشه ... بلاخره مقصر باید معلوم شه ....
تا اسم پلیس اموا ،خشکش ایزه . تازه ایفهمی چه کلاهی سرش رفتن . حالا دگه
تا اسمِ پلیس را آوردم خشکش زد. تازه فهمید چه کلاهی سرش رفته. حالا دیگر
شـَـترکی از عصبانیت . قیافش هم سرخ بوده و لوش هم بو سهار شدا و تابلو
داشت از عصبانیت میترکید. صورتش هم سرخ شده بود و دهانش هم بوی گند میداد و تابلو بود
مه هم که دگه از کار خو ول بودرم رفتم خونه و سیر خافتم .
من هم که دیگر از کارم مانده بودم، رفتم خانه و یک دلِ سیر خوابیدم.
" خالو مجید "
« خالو مجید »
(با کمی برداشت از یک داستان انگلیسی)
(با کمی برداشت از یک داستان انگلیسی)
- نویسنده
- خالو مجید
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد خالو مجید است.
یادداشتها
داستان «عصبانیت بیجا» (با برداشت از یک داستان انگلیسی)؛
نخستین نفری باشید که مینویسد