پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

گردش

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی آرزو 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

۲۰ سال پیش:

۲۰ سال پیش:

ظهر جمعه

ظهرِ جمعه

باغ ایسین قبل از ایکه وا بادش هادن......

باغِ ایسین، قبل از اینکه به بادش بدهند......

زیر درخت کنار

زیرِ درختِ کنار

حصیر روی حصیر

حصیر روی حصیر

پشتی، چادرشو،

پشتی، چادرشب،

خاله ،خالو، عمه، عامو، دخت، پس، ننه گپو همه و همه

خاله، دایی، عمه، عمو، دختر، پسر، مادربزرگ، همه و همه

بی غم

بی‌غم

بی غل

بی‌غل

بی غش

بی‌غش

فشاری پر از هو خنکککککک و بوجی پر از یخ

«فشاری» پر از آبِ خنکککککک و «بوجی» پر از یخ

گاز پیک نیکی زنگ زده و فندک تفنگی زرد!

گاز پیک‌نیکیِ زنگ‌زده و فندک تفنگیِ زرد!

کاشخ بشقاب پلاستیکی

قاشق، بشقاب پلاستیکی

بوی خششششش هواری

بوی خوششششش هواری

صندوق کوکاکولا

صندوقِ کوکاکولا

کپره ی سفید و دمپایی دوبندی سبز

زیرپیراهنیِ سفید و دمپایی دوبندیِ سبز

تلمبه ی هو و چک و چوک داخل حوضی

تلمبهٔ آب و بچه‌ها توی حوض

صدای خش ساختی و نیمبون

صدای خوشِ «ساختی» و «نیمبون»

چمک و دل خش

چشمک و دلِ خوش

فقط با یه ضبط صوت کوچک که دوتا باطری تلو سرخ شخه!...

فقط با یک ضبط صوت کوچک که دو تا باتریِ گندهٔ قرمز می‌خورد!...

وقت خوراک یکی رو حصیر شنشت یکی رو خاک یکی رو سنگ

وقتِ غذا یکی روی حصیر می‌نشست، یکی روی خاک، یکی روی سنگ

کسی سک سک ایناکه!

کسی غر نمی‌زد!

جومه ی کسی ساهار اینابو!....

لباسِ کسی کثیف نمی‌شد!....

خربزه ی شیرین بی ما

خربزهٔ شیرین برای ما

پوست خربزه ی شیرین بی کهره وو

پوستِ خربزهٔ شیرین برای بزغاله‌ها

کسی گشنه اینامند...

کسی گرسنه نمی‌ماند...

دست و پا خو تکه تکه ماکه تا از درخت کنار بالا بریم

دست و پایمان را زخم‌وزیلی می‌کردیم تا از درختِ کنار برویم بالا

کنار... خوشمزه ترین میوه ی دنیا...!

کنار... خوشمزه‌ترین میوهٔ دنیا...!

پسین

عصر

وقته رفتن

وقتِ رفتن

ننه مو چادرخو گره شدا و گوجه و بادمجون شچید

مادرمان چادرش را گره می‌زد و گوجه و بادمجان می‌چید

حصیرو تکون شادا و همه ی چی جمع شاکه

حصیر را تکان می‌داد و همه چیز را جمع می‌کرد

توی راه برگشته هنوز ایکک انرژی موهسته که سرخو از پنجره ی ماشین در بکنیم و غااااااار بزنیم

توی راهِ برگشت هنوز آن‌قدر انرژی داشتیم که سرمان را از پنجرهٔ ماشین بیرون کنیم و دااااااد بزنیم

--------------

--------------

زیاد جمله امننوشت

زیاد جمله ننوشتم

فعل استفاده امنکه

فعل به کار نبردم

هر کلمه خودش یه جمله ن

هر کلمه خودش یک جمله است

یه کتابن

یک کتاب است

یه تقدیرن

یک تقدیر است

جمعه اونوم خیلی وقتن که دگه جمعه نین.....

جمعه‌های آن وقت‌ها خیلی وقت است که دیگر جمعه نیست.....

نویسنده
آرزو
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد آرزو است.

یادداشت‌ها

نثر خاطره‌ای «۲۰ سال پیش»: گردش خانوادگی جمعه در باغ ایسین؛ بندری آمیخته با فارسی. (نام نویسنده در پروفایل پست: آرزو)؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.