فتح هرموز توسط امامقلی خان
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
نوشتهی موسی بینیاز - مجله یادگار 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
جزیره هرموز تا نزیکوی کرن هشتم هجری جرون نوم شسته و بندری وا نوم هرموز نزیک شهر مینو الُنی نزیک بُش هو هسته (ا کتاب حاشیه برهان دکتر معین)(احتمال ادم تیو گپشن). ایی بندر خیلی وخت تو تصرف پرتکالیو هسته و تاسیسات نظامی محکمی وا خاطر موقعیت جغرافیائیش اوجا شُساخته و تو اوایلوی کرن یازدهم وا تصرف سپاه ایران در هوند.
جزیرهٔ هرمز تا نزدیکیهای قرن هشتم هجری «جرون» نام داشت، و بندری به نام هرمز نزدیک شهر میناب بود که اکنون نزدیک «بُش هو» است (از کتاب حاشیهٔ برهانِ دکتر معین) (احتمال میدهم همان «تیو گپ» باشد). این بندر مدتها در تصرف پرتغالیها بود و به خاطر موقعیت جغرافیاییاش، تأسیسات نظامی محکمی آنجا ساخته بودند؛ و در اوایل قرن یازدهم به تصرف سپاه ایران درآمد.
تو جنگ ایران و پرتکال و فتح هرموز تو سال 1031 هجری کمری امامقلی خان طبک نخشه ای که شسته اول ایگو که تو جزیرت کشم راه هو شیرین رو پرتکالیو شُبست و عامل جزیره هرموز روی جلفار (راس خیمه) تو عمان وا ضد سربازوی پرتکالی ایشورُند. همی عامل هرموز وا کمک مردم محلی بی جلفار ا دست پرتکالیو در شُوارد. ا او طرف هم راه هو شیرین و جیره رو پرتکالیوی هرموز بسته بو و بعد وا ایی بوهنه که هرموز کبل از هوندن پرتکالیو خراجگذار خان لارهسته و الُن هم باید هامطوکا بو ووت ا پادشاه هرموز خراج جُس شوکه ولی پرتکالیو شُگو ایی گپ ایشو وا ضد حاکمیت خوشُن وا سختی رد شوکه.
در جنگ ایران و پرتغال و فتح هرمز در سال ۱۰۳۱ هجری قمری، امامقلی خان طبق نقشهای که داشت، اول دستور داد که در جزیرهٔ قشم راه آب شیرین را بر پرتغالیها ببندند، و حاکم جزیرهٔ هرمز را به سوی جلفار (رأسالخیمه) در عمان، علیه سربازان پرتغالی شوراند. همین حاکم هرمز با کمک مردم محلی، جلفار را از دست پرتغالیها درآورد. از آن طرف هم راه آب شیرین و آذوقه بر پرتغالیهای هرمز بسته شد؛ و بعد به این بهانه که هرمز پیش از آمدن پرتغالیها خراجگزار خان لار بوده و حالا هم باید همانطور باشد، از پادشاه هرمز خراج خواستند؛ ولی پرتغالیها گفتند این حرف علیه حاکمیت خودشان است و بهسختی آن را رد کردند.
بوهنه بی حمله مستکیم وا هرموز که ا کبل آماده بودرن وا دست امامقلی خان کفت. کبل ا اینکه لشکر ایران آماده حمله وا هرموز ببن فرمانده پرتکالیوی هرموز بی واز کردن راه هو شیرین ا کشم وا ایی جزیره حمله ایکه . تو رجب 1030 کسمتی ازش ایگه و وا عجله وا خاطر گناشتن سربازوی پرتکالی اوجا کلهه ایساخت.
بهانهٔ حملهٔ مستقیم به هرمز، که از پیش برایش آماده شده بودند، به دست امامقلی خان افتاد. پیش از آنکه لشکر ایران آمادهٔ حمله به هرمز شود، فرماندهٔ پرتغالیهای هرمز برای باز کردن راه آب شیرین از قشم، به این جزیره حمله کرد. در رجب ۱۰۳۰ بخشی از آن را گرفت و با عجله، برای استقرار سربازان پرتغالی، آنجا قلعهای ساخت.
امامقلی خان تو ربیع الاول سال 1031 وا پنج هزار سپاهی وا بندر جرون هوند و سریع کسمتی ا همراهو خو وا سرکردگی اماقلی بیگ بی گفتن کلهه پرتکالی کشم ایرستا. سپاهوی ایران ا خشکی و جهازوی انگلیس ا دیریا بی کلهه وا باد گلوله شُبست. ایی غایه نزیک 250 تا عرب ا مردم جلفار و دولت پرتکالی ا کلهه دفاع شاکرده و روی فریره فرمانده دیریایی هرموز هم واگر شو هسته.
امامقلی خان در ربیعالاول سال ۱۰۳۱ با پنج هزار سپاهی به بندر جرون آمد و بهسرعت بخشی از همراهانش را به سرکردگی امامقلی بیگ برای گرفتن قلعهٔ پرتغالیِ قشم فرستاد. سپاهیان ایران از خشکی و کشتیهای انگلیس از دریا قلعه را به باد گلوله بستند. در این هنگام نزدیک ۲۵۰ عرب از مردم جلفار و دولت پرتغال از قلعه دفاع میکردند و روی فریره، فرماندهٔ دریایی هرمز، هم همراهشان بود.
ساخلو(سربازوی)پرتکالی و عرب احساس شُکه که جلو حمله لشکر ایران و توپ و جهازوی انگلیسی ناتونن کاری ا پیش بُووَرِن و ایطو بو که دست ا دفاع شُکَشی و بی فرمانده خو مجبور وا تسلیم شُکه و ایشو هم تسلیم بودن. انگلیسیو بی پرتکالیو و فرمانده دیریایی هرموز تو کشتی خو شو شُبرد. ولی به عربو و ایرانیویی که وا دشمن شُپیوسته وا دست سپاهیوی امامقلی خان کفتن و وا جرم همدستی وا کفار و خیانت بی ایشو شُکشت.
پادگانِ (سربازانِ) پرتغالی و عرب احساس کردند که در برابر حملهٔ لشکر ایران و توپها و کشتیهای انگلیسی کاری از پیش نمیبرند؛ و چنین شد که دست از دفاع کشیدند، فرماندهٔ خود را مجبور به تسلیم کردند و خودشان هم تسلیم شدند. انگلیسیها پرتغالیها و فرماندهٔ دریایی هرمز را با کشتی خود بردند؛ ولی عربها و ایرانیهایی که به دشمن پیوسته بودند به دست سپاهیان امامقلی خان افتادند و آنها را به جرم همدستی با کفار و خیانت کشتند.
بعد فتح کشم لشکر امامقلی خان کسمتی از قوای خوشو وا عنوان ساخلو (سرباز آماده) توی جزیرت شُنُشت و با کشتی انگلیسی وا بندرعباس هوندن تا نواکصی خوشو رفع بکنن و بی حمله وا هرموز آماده ببن.
پس از فتح قشم، لشکر امامقلی خان بخشی از نیروهایش را بهعنوان پادگان (سربازِ آماده) در جزیره گذاشت و با کشتی انگلیسی به بندرعباس آمدند تا کمبودهایشان را برطرف کنند و برای حمله به هرمز آماده شوند.
سپاه دیریایی انگلیس تو ربیع الثانی 1031 نزیک هرموز لنگر شُکردُند و اوجا منتظر بودن تا سپاه امامقلی خان ا خشکی برسن. بعد رسیدن ایی لشکر متحدین ایرانی و انگلیس تو 27 ربیع الثانی وا محاصره کلهه نظامی هرموز مشغول بودن و اوجا آخر تو 10 جمادی الثانی همی سال شُگِفت.
نیروی دریایی انگلیس در ربیعالثانی ۱۰۳۱ نزدیک هرمز لنگر انداخت و آنجا منتظر ماند تا سپاه امامقلی خان از راه خشکی برسد. پس از رسیدن این لشکر، متحدان ایرانی و انگلیسی در ۲۷ ربیعالثانی به محاصرهٔ قلعهٔ نظامی هرمز مشغول شدند و سرانجام در ۱۰ جمادیالثانی همان سال آنجا را گرفتند.
اسیروی پرتکالی که نزیک سه هزار نفر هسترن طبک کرارنامه تسلیم انگلیسیو شُکرِد و وا هندوستان منتکل شُکِه و اسیروی عرب و ایرانی شُگه وا جرم خیانت بی ایشو شُکُشت و سرشو وا بندرعباس شوبرد.
اسیران پرتغالی را، که نزدیک سه هزار نفر بودند، طبق قرارنامه تسلیم انگلیسیها کردند و به هندوستان بردند؛ و اسیران عرب و ایرانی را گرفتند، به جرم خیانت کشتند و سرهایشان را به بندرعباس بردند.
غنیمتو و خزینه و اسلحه و توپوی پرتکالی وا دست سپاه ایران و جاشوی انگلیسی کفت ولی بیشترشو گیر ایرانیو کفت. انگلیسیو هم بَشِ خو بی ایرانیو شُفروخت.
غنیمتها و خزانه و اسلحه و توپهای پرتغالی به دست سپاه ایران و جاشوهای (ملوانان) انگلیسی افتاد، ولی بیشترش به ایرانیها رسید. انگلیسیها هم سهم خود را به ایرانیها فروختند.
پادشاه هرموز یعنی محمود شاه کاکای فیروز شاه که تو ذی القعده 1017 وا جای کاکاخو نشته و وا ذلت تموم تو ای مدت تحت تبعیت فرمانده پرتکالی و نائب السلطنه هندوستان هسته و اسمی ا سلطنت شسته اسیر سپاهیوی ایران بو و وا گرفتاری او تو دهم جمادی الثانی سال 1031 سلسله ملوک هرموز که چندین کرن گاهی وا اعتبار و استکلال و مدتی هم زیر حمایت پادشاهوی پرتکال و اسپانیا پادشاهی شاکرده منکرض بو.
پادشاه هرمز، یعنی محمودشاه، برادر فیروزشاه، که در ذیالقعدهٔ ۱۰۱۷ به جای برادرش نشسته بود و در این مدت با خواری تمام زیر فرمان فرماندهٔ پرتغالی و نایبالسلطنهٔ هندوستان بود و از سلطنت فقط نامی داشت، اسیر سپاهیان ایران شد؛ و با گرفتاری او در دهم جمادیالثانی سال ۱۰۳۱، سلسلهٔ ملوک هرمز، که چندین قرن گاهی با اعتبار و استقلال و مدتی هم زیر حمایت پادشاهان پرتغال و اسپانیا پادشاهی میکرد، منقرض شد.
در کفتن هرموز ا دست پرتکالیو گپ ترین ضربه ای هسته که تو خلیج فارس وا ایشو رسی. واخاطری که هرموز آخرین پناهگاه نیروی دیریایی پرتکال تو خلیج فارس هسته و ایشو جون شاداده که وا گُناشتن ایی نکطه خیلی مهم ا سر ا نو تجارت لو تیو و جزایرو زیر نظر خوشو ببوت.
بیرون رفتن هرمز از دست پرتغالیها بزرگترین ضربهای بود که در خلیج فارس به آنها خورد؛ چون هرمز آخرین پناهگاه نیروی دریایی پرتغال در خلیج فارس بود و آنها جان میدادند که با نگه داشتن این نقطهٔ بسیار مهم، تجارت سواحل و جزایر را از نو زیر نظر خود بگیرند.
اما خوشبختانه وا ا دست دادن این جزیره نا امید بودنو و هرموز بعد ا 118 سال (ا سال 913 تا 1031) ا دست بیگانه ئو در هوند.
اما خوشبختانه با از دست دادن این جزیره ناامید شدند، و هرمز پس از ۱۱۸ سال (از سال ۹۱۳ تا ۱۰۳۱) از دست بیگانگان درآمد.
(ا مجله یادگار سال چهارم شماره چهارم ص 24-26)
(از مجلهٔ یادگار، سال چهارم، شمارهٔ چهارم، ص ۲۴–۲۶)
- نویسنده
- موسی بینیاز - مجله یادگار
- منبع
- مجموعهی sirgap مالک سایت
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد موسی بینیاز - مجله یادگار است.
یادداشتها
پیام داستان: قومیت و استراتژی تاریخی، به آزادی و حاکمیت منجر میشود.
نخستین نفری باشید که مینویسد