پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

مادر (دی سلامت می کنم)

سروده‌ی سید محمد آواز 📍 بهده (پارسیان)

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

دي سلامت مي كنم ، جو نم به قربون صدات

مادر، سلامت می‌کنم؛ جانم به قربان صدایت

دي بدا دستم بگي ، شوم فداي خاك پات

مادر، دستم را بگیر؛ فدای خاک پایت شوم

بر مو دي صداي لالات ، مث نورن مث نورن

برای من، مادر، صدای لالایی‌ات مثل نور است، مثل نور است

گرمي دستاي گرمت ، طپش قلب و حضورن

گرمیِ دستان گرمت، تپشِ قلب و حضور است

نيمه شو جون مو گرمت ، تو تگه بچم مريضن

نیمه‌شب تنم داغ بود، تو می‌گفتی: «بچه‌ام مریض است»

شو تخاو نيره زدرد م ، تا كه درد ز تن بريزن

شب از درد من خوابت نمی‌برد، تا درد از تنم بریزد

ته كشي دست محبت ، له سرم با مهربوني

با مهربانی دستِ محبت روی سرم می‌کشیدی

شو و نيمه شو تو بر مو ، تكه آرزوي جوني

شب و نیمه‌شب برایم آرزوی جوانی می‌کردی

دي محبتت زياد ن ، عمر مو به مثل بادن

مادر، محبتت بسیار است؛ عمر ما مثل باد است

حالا مو مرد رشيدم ، كودكي هام خوب ميادن

حالا من مردی رشیدم؛ کودکی‌هایم خوب یادم هست

گپ شو تزه تو بر مو ، تكه قصهء قشنگي

شب‌ها برایم حرف می‌زدی، قصه‌ای قشنگ می‌گفتی

قصهء تنوره ديو ، قصهء گرگ و پلنگي

قصهٔ دیوِ تنوره، قصهٔ گرگ و پلنگ

ميادن ت فصل گر ما ارفتم با هم ا صحراو

یادم هست در فصل گرما با هم به نخلستان می‌رفتیم

جمع ماكه خرما و ماريخت با دل گرم اته مشتاو

خرما جمع می‌کردیم و با دلی گرم در مشتاها می‌ریختیم

كجا رفت پاويز و خرما ، كجا رفت ان فصل گرما

کجا رفت پاییز و خرما؟ کجا رفت آن فصل گرما؟

كجا رفت آو ت كوزه ، كجا رفت خشكو و خرما

کجا رفت آبِ توی کوزه؟ کجا رفت «خشکو» و خرما؟

ديش و سرم و دو كجا ره ، وختي ماخه ات سفره

«دیش» و «سرم» و «دو» کجا رفت، وقتی سر سفره می‌خوردیم؟

شووياي گرم تاوستو ، بازي هيار هياره

شب‌های گرم تابستان، بازیِ «هیار هیاره»

دي گپم خيلي زيادن ، دلم از دست تو شادن

مادر، حرفم خیلی زیاد است؛ دلم از تو شاد است

توي قلب پاك و صافت ،‌ خدا عشقي اشنهادن

در قلب پاک و صافت خدا عشقی نهاده است

دي برام بكو دعايي ، تو به درگا ه الهي

مادر، برایم دعایی بکن به درگاه الهی

كه مو عاقبت به خير بم ،به جهان كبريايي

که من عاقبت‌به‌خیر شوم در جهانِ کبریایی

گر مو هانيم شو و روز و به درگاه شده نالان

اگر من شب و روز به درگاه نالان شوم

نتوان محبتت را ، بكنم جان مو جبران

نتوانم ای جان، محبتت را جبران کنم

بازبون بي زبوني ، از خداي خود اخواهم

با زبان بی‌زبانی از خدای خود می‌خواهم

كه بهشت عافيت را بدهد به سر پناهم

که بهشتِ عافیت را به سرپناهم بدهد

شاعر
سید محمد آواز
گویش
بهده (پارسیان)
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد سید محمد آواز است.

یادداشت‌ها

«شعری به زبان بهدهی در باره ی مادر» از صاحب وبلاگ؛ ۲۶ مصراع؛ چند بیت پایانی فارسی است. بدون ترجمه؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.