پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

مه و نومزاد سرحدی

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی پاپایا ایلزاده 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

متن بندری

سال اول دبیرستون یتا دهتکه سرحدی وا ما اشنا بو و خودی گول شدا که سعید

کنگرانی خالومن و گوگوش دهت خاله بپومن گرچه مه تا روز اخر باور اومنکرد

چون به کسی بر نخارت سرحدی خیلی اموشت به دلی.(یانی دروغ زیاد اگت).... خلاصه

دهتو بی ما ایگت که داداشم اکواریوم داره و من خیلی ناراحتم ...بنده حقیر

بالا شهری که تا حالا اسم اکواریوم به گوشوم نیخرده فکر اومکرد که حتما یه

چیزی مث آپاندیس یا روماتیسمن و مه اومگوت که ؛ خوب حالا کی میخوان بستریش

کنند و عمل بشه ؟ دهتو چهمخو در ایوارد و ایگت ؛ منومسخره میکنی ؟ حالا ما

موندنگ وسط که بابا مسخره چن ..ای درد بدین باید دکتر ازمایش بده و چک بشه ؟

دهتو غیظ ایکرد از ما بی لهشو رهت ...شو از کاکا ما امپرسی که اکواریوم چه

مریضین؟ کاکا ما ایزه پس کلم و ایگو خاک تو سرت اکواریوم ماهی داخلی اکنن

..اغا وهتی اومدونست چه فولی امکردی خیس عرک بودوم و بکیش خوتو ادونی

............

..

پاپایا ایلزاده

توضیح : صاحب ای عکس بندری و ایرانی نین و ای یتا دُخت اروپائی ن وا پوشش عربی !!

ترجمه‌ی فارسی پیشنهادی

سالِ اولِ دبیرستان یک دخترکِ سرحدی با ما آشنا شد و به خیالِ خودش گولمان می‌زد که سعید کنگرانی دایی‌اش است و گوگوش دخترخالهٔ پدرش. هرچند من تا روزِ آخر باور نکردم، چون — به کسی برنخورد — سرحدی‌ها خیلی خالی می‌بندند (یعنی زیاد دروغ می‌گویند).... خلاصه

دخترک به ما (به فارسی) گفت: «داداشم آکواریوم داره و من خیلی ناراحتم...» این بندهٔ حقیرِ بالاشهری، که تا آن روز اسمِ آکواریوم به گوشم نخورده بود، فکر کردم حتماً چیزی است مثلِ آپاندیس یا روماتیسم، و گفتم: «خب، حالا کی می‌خوان بستریش کنن و عمل بشه؟» دخترک چشم‌هایش را درآورد و گفت: «منو مسخره می‌کنی؟» حالا ما مانده بودیم وسط که بابا، مسخره کدام است... مگر این درد نباید دکتر آزمایش بدهد و چک شود؟ دخترک قهر کرد و از پیشِ ما رفت خانه‌شان... شب از برادرم پرسیدم: «آکواریوم چه مرضی است؟» برادرم زد پس کله‌ام و گفت: «خاک تو سرت! آکواریوم را ماهی تویش می‌اندازند.» آقا، وقتی فهمیدم چه سوتی‌ای داده‌ام، خیسِ عرق شدم؛ بقیه‌اش را هم خودتان می‌دانید.

............

..

پاپایا ایلزاده

توضیح: صاحبِ این عکس بندری و ایرانی نیست؛ این یک دخترِ اروپایی است با پوششِ عربی!!

نویسنده
پاپایا ایلزاده
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پاپایا ایلزاده است.

یادداشت‌ها

خاطره طنز «مه و نومزاد سرحدی» (اکواریوم)؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.